تبليغاتX
هیئت حضرت ابوالفضل (ع) دهیادگار سیرجان

اربعین، چرا فقط امام حسین(ع)؟


اربعین یعنی گذشت چهل روز از مصیبت جانگداز شهادت سرور و سالار شهیدان.. چرا فقط برای امام حسین علیه ‏السلام روز اربعین تعیین شده و برای امامان دیگر و حتی پیامبر اكرم صلی ‏اللَّه‏ علیه ‏و آله، مراسم روز اربعین نداریم؟ 
  

برای توضیح جواب این سؤال، به این مطالب توجه كنید: 

1) فداكاری‏های امام حسین علیه‏السلام، دین را زنده كرد و نقش او در زنده نگه داشتن دین اسلام، ویژه و حائز اهمیت است. این فداكاری‏ها را باید زنده نگه داشت؛ چون زنده نگه داشتن دین اسلام است. گرامی‏داشت روز عاشورا و اربعین، در حقیقت زنده نگه داشتن دین اسلام و مبارزه با دشمنان دین است. 

2) مصیبت حضرت امام حسین علیه‏السلام، برای هیچ امام و پیامبری پیش نیامده است. مصیبت امام حسین علیه‏السلام، از همه مصیبت‏ها بزرگ‏تر و سخت‏تر بود. اگر عامل دیگری هم در كار نبود، همین عامل كافی است كه نشان بدهد چرا برای امام حسین علیه‏السلام بیش از امامان دیگر و حتی بیش از پیامبر اسلام‏صلی‏اللَّه‏علیه‏وآله عزاداری می‏كنیم و مراسم متعددی برپا می‏كنیم. 

3) در ماه محرم سال ۶۱ق. امام حسین علیه‏السلام، فرزندان، خویشان و یاران آن حضرت را كشتند و اسیران كربلا را به كوفه و شام بردند و همین اسیران داغدیده، روز اربعین شهادت امام حسین علیه‏السلام و یارانش، به كربلا رسیدند و همه مصائب روز عاشورا در آن روز تجدید شد و آن روز، روز سختی برای خاندان پیامبر بود. 

4) دشمنان اسلام با به شهادت رساندن امام حسین علیه‏السلام، قصد نابود كردن دین اسلام را داشتند. دشمنان امام حسین علیه‏السلام تلاش كردند تا حادثه كربلا، به كلی فراموش شود و حتی كسانی را كه برای زیارت امام حسین علیه‏السلام می‏آمدند، شكنجه می‏كردند و می‏كشتند. در زمان متوكل عباسی، همه قبرهای كربلا را شخم زدند؛ مزرعه كردند و مردم را از آمدن برای زیارت قبر امام حسین علیه‏السلام، منع كردند. شیعیان هم برای مقابله با اینها، از هر مناسبتی استفاده می‏كردند كه یكی از این مناسبت‏ها، حادثه روز اربعین است. 

5) یكی از نشانه‏های مؤمن، زیارت امام حسین علیه‏السلام در روز اربعین است. از حضرت امام حسن عسكری علیه‏السلام روایت شده است كه علامت‏های مؤمن پنج چیز است؛ پنجاه و یك ركعت نماز فریضه و نافله در شبانه‏روز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست كردن، پیشانی بر خاك نهادن در سجده و بسم الله را بلند گفتن‏۱ و یكی از وظایف شیعیان را اهتمام به زیارت اربعین بر شمرده‏اند. 


۱. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ص ۵۴۵.


 

نوشته شده توسط محسن حیدری در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ساعت 15:57 موضوع >> حضرت امام حسین(ع) | لینک ثابت


نماز های با برکت ماه مبارک رمضان

نماز شب اول ماه مبارك رمضان چهار ركعت در هر ركعت بعد از حمد پانزده مرتبه توحيد

نماز شب دوم ماه مبارك رمضان چهار ركعت در هر ركعت بعد از حمد بيست مرتبه انا انزلناه

نماز شب سوم ماه مبارك رمضان ده ركعت در هر ركعت حمد و پنجاه مرتبه توحيد

نماز شب چهارم ماه مبارك رمضان هشت ركعت در هر ركعت حمد و بيست مرتبه انا انزلناه

نماز شب پنجم ماه مبارك رمضان دو ركعت در هر ركعت حمد و پنجاه مرتبه توحيد بعد از سلام صد مرتبه صلوات

نماز شب ششم ماه مبارك رمضان چهار ركعت در هر ركعت حمد و سوره و تبارك الذي بيده المك

نماز شب هفتم ماه مبارك رمضان چهار ركعت در هر ركعت حمد و سيزده مرتبه انا انزلناه

نماز شب هشتم ماه مبارك رمضان دو ركعت در هر ركعت حمد و ده مرتبه توحيد و بعد از سلام هزار مرتبه سبحان الله

نماز شب نهم ماه مبارك رمضان شش ركعت ميان نماز شام و خفتن در هر ركعت حمد و هفت مرتبه آيه الكرسي و بعد از اتمام پنجاه مرتبه صلوات

نماز شب دهم ماه مبارك رمضان بيست ركعت در هر ركعت حمد و سي مرتبه توحيد

نماز شب يازدهم ماه مبارك رمضان دو ركعت در هر ركعت حمد و بيست مرتبه انا اعطيناك الكوثر

نماز شب دوازدهم ماه مبارك رمضان هشت ركعت در هر ركعت حمد و سي مرتبه انا انزلناه

نماز شب سيزدهم ماه مبارك رمضان چهار ركعت در هر ركعت حمد و بيست و پنج مرتبه توحيد

نماز شب چهاردهم ماه مبارك رمضان شش ركعت در هر ركعت حمد و سي مرتبه اذازلزلت

نماز شب پانزدهم ماه مبارك رمضان چهار ركعت در دو ركعت اول بعد از حمد صد مرتبه توحيد و در دو ركعت ديگر پنجاه مرتبه توحيد

نماز شب شانزدهم ماه مبارك رمضان دوازده ركعت در هر ركعت حمد و دوازده مرتبه الهيكم التكاثر

نماز شب هفدهم ماه مبارك رمضان دو ركعت درركعت اول حمد وهر سوره كه خواهد ودر ركعت دوم حمد وصد مرتبه توحيد وبعد از سلام صد مرتبه لااله الا الله

نماز شب هيجدهم ماه مبارك رمضان چهار ركعت در هر ركعت حمد وبيست وپنج مرتبه انا اعطيناك الكوثر

نماز شب نوزدهم ماه مبارك رمضان پنجاه ركعت با حمد و پنجاه مرتبه اذا زلزلت و گويا مراد آن باشد كه در هر ركعت يك مرتبه اذا زلزلت بخواند

نماز شب بيستم ماه مبارك رمضان هشت ركعت بهر سوره كه ميسر شود

نماز شب بيست و يكم ماه مبارك رمضان هشت ركعت بهر سوره كه ميسر شود

نماز شب بيست و دوم ماه مبارك رمضان هشت ركعت بهر سوره كه ميسر شود

نماز شب بيست و سوم ماه مبارك رمضان هشت ركعت بهر سوره كه ميسر شود

نماز شب بيست وچهارم ماه مبارك رمضان هشت ركعت بهر سوره كه ميسر شود

نماز شب بيست و پنجم ماه مبارك رمضان هشت ركعت در هر ركعت حمد و ده مرتبه توحيد

نماز شب بيست وششم ماه مبارك رمضان هشت ركعت در هر ركعت حمد و صد مرتبه توحيد

نماز شب بيست وهفتم ماه مبارك رمضان چهار ركعت در هر ركعت حمد و تبارك الذي بيده الملك و اگر نتواند بيست و پنج مرتبه توحيد

نماز شب بيست وهشتم ماه مبارك رمضان شش ركعت در هر ركعت حمد و ده مرتبه آيه الكرسي وده مرتبه كوثر وده مرتبه توحيد و بعد از نماز صد مرتبه صلوات

نماز شب بيست ونهم ماه مبارك رمضان دو ركعت در هر ركعت حمد و بيست مرتبه توحيد

نماز شب سي ام ماه مبارك رمضان دوازده ركعت در هر ركعت حمد و بيست مرتبه توحيد وبعد از فارغ شدن صد مرتبه صلوات بر محمد وآل محمد.

قال المهدي عليه السلام : فاكثروا الدعاء بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم . براي فرج (من) زياد دعا كنيد، چراكه اين (زياد دعا كردن) خود فرج و گشايش (در كارهاي) شماست


 

نوشته شده توسط محسن حیدری در جمعه چهاردهم مرداد 1390 ساعت 16:44 موضوع | لینک ثابت


مطالب دیگری درباره حضرت علی

غوغاى سقيفه

خلافت ابوبكر

 

برای دیدن ما بقی به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محسن حیدری در چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389 ساعت 19:21 موضوع >> حضرت امام علی (ع) | لینک ثابت


مطالبی دیگر از حضرت علی (ع)

خدمات نظامى على عليه السلام

غزوه أحزاب يا خندق

غزوه خيبر

فتح مكه

...

 
برای دیدن مابقی به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محسن حیدری در چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389 ساعت 18:57 موضوع >> حضرت امام علی (ع) | لینک ثابت


حضرت على عليه السلام هنگام بعثت

سبقتكم الى الاسلام طفلا صغيرا ما بلغت اوان حلمى

(على عليه السلام)

پيش از شروع اين فصل لازم است شمه‏اى به بعثت نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم اشاره گردد تا دنباله كلام بزندگانى على عليه السلام كه در اين امر مهم سهم قابل ملاحظه‏اى دارد كشيده شود.

 

برای دیدن ما بقی به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محسن حیدری در چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389 ساعت 18:39 موضوع >> حضرت امام علی (ع) | لینک ثابت


حضرت على عليه السلام هنگام بعثت

سبقتكم الى الاسلام طفلا صغيرا ما بلغت اوان حلمى

(على عليه السلام)

پيش از شروع اين فصل لازم است شمه‏اى به بعثت نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم اشاره گردد تا دنباله كلام بزندگانى على عليه السلام كه در اين امر مهم سهم قابل ملاحظه‏اى دارد كشيده شود.

 

برای دیدن ما بقی به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محسن حیدری در چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389 ساعت 18:38 موضوع >> حضرت امام علی (ع) | لینک ثابت


تربيت اوليه حضرت علی (ع)

و قد علمتم موضعى من رسول الله (ص) بالقرابة القريبة و المنزلة الخصيصة،و ضعنى فى حجره و انا وليد،يضمنى الى صدره و يكنفنى فى فراشه...

برای دیدن ما بقی به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محسن حیدری در چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389 ساعت 18:34 موضوع >> حضرت امام علی (ع) | لینک ثابت


زندگی نامه حضرت علی (ع)

ولادت و حسب و نسب

 

بنا بوشته مورخين ولادت على عليه السلام در روز جمعه 13 رجب در سال سى‏ام عام الفيل (1) بطرز عجيب و بيسابقه‏اى در درون كعبه يعنى خانه خدا بوقوع پيوست،محقق دانشمند حجة الاسلام نير گويد:

اى آنكه حريم كعبه كاشانه تست‏
بطحا صدف گوهر يكدانه تست‏
گر مولد تو بكعبه آمد چه عجب‏
اى نجل خليل خانه خود خانه تست

پدر آنحضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود بنا بر اين على عليه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است

پدر آنحضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود بنا بر اين على عليه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است


برای دیدن ما بقی به ادامه مطالب بروید


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محسن حیدری در چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389 ساعت 18:20 موضوع >> حضرت امام علی (ع) | لینک ثابت


زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

 

نام، القاب، کنیه‌ها

 نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.

فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.

زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: "چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)، نورش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد."

صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.(1)

کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و...

ام ابیها به معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می‌ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.

 

مادر و پدر

همانگونه که می‌دانیم، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

 

ولادت

 فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت(2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: "شهادت می‌دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند." اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

 

مکارم اخلاق

 سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می‌نماییم. اما دوباره تأکید می‌کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

1-   از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.

2-   رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله‌داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه "هرگز به نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید"، افتاد. در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

3-   امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت فاطمه (علیها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: "مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه."

 

ازدواج و فرزندان آن حضرت

 صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده‌ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است، عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می‌نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و گفت: "ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه را به عقد علی درآور، خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است." امام علی (علیه السلام) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد.(3) ثمره این ازدواج مبارک، 5 فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان 12 گانه می‌باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته‌اند و 9 امام دیگر (به غیر از امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب می‌گردند و از ذریه ایشان به شمار می‌روند.(4) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان (علیه السلام)) به آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) را "ام الائمه" (مادر امامان) گویند.

زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می‌آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام)، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه‌های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام) بدست می‌آید، آنست که حتی در سخت‌ترین شرایط و طاقت‌فرساترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.

ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.

 

فاطمه (علیها السلام) در خانه

 فاطمه (علیها السلام) با آن همه فضیلت، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی (علیه السلام) به فاطمه (علیها السلام) می‌نگریست، غم و اندوهش زدوده می‌شد. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حتی اموری را که می‌پنداشت امام علی (علیه السلام) قادر به تدارک آنها نیست، از او طلب نمی نمود. اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نماییم، نیکوست از امام علی (علیه السلام) بشنویم؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه‌ای به فاطمه (علیها السلام) با عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می‌نماید و او را از افتخارات خویش بر می‌شمرد و یا آن هنگام که می‌فرماید: "بخدا سوگند که او را به خشم در نیاوردم و تا هنگامی که زنده بود، او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نافرمانی هم ننمود."

 

مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمی ایشان

 فاطمه زهرا (علیها السلام) در نزد شیعیان اگر چه امام نیست، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان به خصوص شیعیان، نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست، بلکه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم‌تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام) می‌باشد.

اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه (علیها السلام) را درک کنیم و به گوشه‌ای از آن پی ببریم، شایسته است به گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم؛ چه آنجا که استوارترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می‌کند، یا آن هنگام که معرفت و بینش خود را نسبت به رسول اکرم آشکار می‌سازد و یا در مجالی که در آن خطبه، امامت را شرح مختصری می‌دهد. جای جای این خطبه و احتجاجات این بانوی بزرگوار به قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام، خود سندی محکم بر اقیانوس بی‌کران علم اوست که متصل به مجرای وحی است (قسمتی از این خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد). از دیگر شواهدی که به آن وسیله می‌توان گوشه‌ای از علو مقام فاطمه (علیها السلام) را درک نمود، مراجعه زنان و یا حتی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی به آن بزرگوار می‌باشد که در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه (علیها السلام) در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید)، به روشنی بر احاطه فاطمه (علیها السلام) بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می‌نماید.

 

مقام عصمت

 در بیان عصمت فاطمه (علیها السلام) و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بلکه از سهو و خطا، استدلال به آیه تطهیر ما را بی‌نیاز می‌کند. ما در این قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث، تنها اشاره می‌نماییم که عصمت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر است که در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد.

 

بیان عظمت فاطمه از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

 رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، بارها و بارها فاطمه (علیها السلام) را ستود و از او تجلیل نمود. در مواقع بسیاری می‌فرمود: "پدرش به فدایش باد" و گاه خم می‌شد و دست او را می‌بوسید. به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می‌نمود، فاطمه (علیها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولین محلی که وارد می‌شد، خانه او بود.

عامه محدثین و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقیده‌ای، این کلام را نقل نموده‌اند که حضرت رسول می‌فرمود: "فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است." از طرفی دیگر، قرآن کریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از هر سخنی که منشأ آن هوای نفسانی باشد، بدور دانسته و صراحتاً بیان می‌دارد که هر چه پیامبر می‌فرماید، سخن وحی است. پس می‌توان دریافت که این همه تجلیل و ستایش از فاطمه (علیها السلام)، علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز خود به این مطلب اشاره می‌فرمود. گاه در جواب خرده‌گیران، لب به سخن می‌گشود که خداوند مرا به این کار امر نموده و یا می‌فرمود: "من بوی بهشت را از او استشمام می‌کنم."

اما اگر از زوایای دیگر به بحث بنگریم و حدیث نبوی را در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم، مشاهده می‌نماییم قرآن کریم عقوبت کسانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را اذیت نمایند، عذابی دردناک ذکر می‌کند. و یا می‌فرماید کسانی که خدا و رسول را اذیت نمایند، خدا آنان را در دنیا از رحمت خویش دور می‌دارد و برای آنان عذابی خوار کننده آماده می‌نماید. پس به نیکی مشخص می‌شود که رضا و خشنودی فاطمه (علیها السلام)، رضا و خشنودی خداوند است و غضب او نیز باعث غضب خداست. به بیانی دقیق‌تر، او مظهر رضا و غضب الهی است. چرا که نمی‌توان فرض نمود، شخصی عملی را انجام دهد و بدان وسیله فاطمه (علیها السلام) را بیازارد و موجب آزردگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود، اما خداوند از آن شخص راضی و به عمل او خشنود باشد و در عین رضایت، او را مورد عقوبتی سنگین قرار دهد.

نکته‌ای دیگر که از قرار دادن این حدیث در کنار آیات قرآن کریم بدست می‌آید، آنست که رضای فاطمه (علیها السلام)، تنها در مسیر حق بدست می‌آید و غضب او فقط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهی حاصل می‌شود و در این امر حتی ذره‌ای تمایلات نفسانی و یا انگیزه‌های احساسی مؤثر نیست. چرا که از مقام عدل الهی، بدور است شخصی را به خاطر غضب دیگری که برخواسته از تمایل نفسانی و یا عوامل احساسی مؤثر بر اراده اوست، عقوبت نماید.

 

فاطمه (علیها السلام) پس از پیامبر

 با وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه (علیها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بلکه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او، از میان بندگان به سوی خداوند، بار سفر بسته بود. هم او که در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظیم، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او که با وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه غم و اندوه خویش را در این زمینه کتمان نمی‌نمود. گاه بر مزار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر می‌شد و به سوگواری می‌پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر را برمی‌گزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو می‌نمود. حتی آن هنگام که زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود که محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست.

هنوز چیزی از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود که سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر، مبنی بر نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، توسط عده ای نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم برگزیدند و شروع به جمع‌آوری بیعت از سایرین برای او نمودند. به همین منظور بود که عده‌ای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی که ابوبکر - منتخب سقیفه - که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تا امام علی (علیه السلام) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عده‌ای به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد، فاطمه (علیها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از این امر منع نمود و آنان را مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عده‌ای از همراهیان او متفرق گشتند. اما در این هنگام او که از عدم خروج معترضین آگاهی یافت، تهدید نمود در صورتی که امام علی (علیه السلام) و سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید. و این در حالی بود که می‌دانست حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه حضور دارد. در این موقع عده‌ای از معترضین از خانه خارج شدند که مورد برخورد شدید عمر قرار گرفتند و شمشیر برخی از آنان نیز توسط او شکسته شد. اما همچنان امیر مومنان، فاطمه و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کنند و به وسیله هیزمهاي گردآوری شده و پاره آتشی که با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده‌ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل، فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولی زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش را ادامه دادند.

 

فاطمه (علیها السلام) و فدک

از دیگر ستمهایی که پس از ارتحال پیامبر در حق فاطمه (علیها السلام) روا داشته شد، مسأله فدک بود. فدک قریه‌ای است که تا مدینه حدود 165 کیلومتر فاصله دارد و دارای چشمه جوشان و نخلهای فراوان خرماست و خطه‌ای حاصلخیز می‌باشد. این قریه متعلق به یهودیان بود و آن را بدون هیچ جنگی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشیدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال می‌گردد و بر طبق صریح قرآن، تنها اختصاص به خداوند و پیامبر اسلام دارد. پس از این جریان و با نزول آیه «و ات ذا القربی حقه»، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر طبق دستور الهی آن را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. فاطمه (علیها السلام) و امیر مومنان (علیه السلام) در فدک عاملانی داشتند که در آبادانی آن می‌کوشیدند و پس از برداشت محصول، درآمد آن را برای فاطمه (علیها السلام) می‌فرستادند. فاطمه (علیها السلام) نیز ابتدا حقوق عاملان خویش را می‌پرداخت و سپس مابقی را در میان فقرا تقسیم می‌نمود؛ و این در حالی بود که وضع معیشت آن حضرت و امام علی (علیه السلام) در ساده‌ترین وضع به سر می‌برد. گاه آنان قوت روز خویش را هم در راه خدا انفاق می‌نمودند و در نتیجه گرسنه سر به بالین می‌نهادند. اما در عین حال فقرا را بر خویش مقدم می‌داشتند و در این عمل خویش، تنها خدا را منظور نظر قرار می‌دادند. (چنانچه در آیات آغازین سوره دهر آمده است). پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابابکر با منتسب نمودن حدیثی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با این مضمون که ما انبیا از خویش ارثی باقی نمی‌گذاریم، ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی مانده، متعلق به تمامی مسلمین است.

فاطمه در مقام دفاع از حق مسلم خویش دو گونه عمل نمود. ابتدا افرادی را به عنوان شاهد معرفی نمود که گواهی دهند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات خویش فدک را به او بخشیده است و در نتیجه فدک چیزی نبوده که به صورت ارث به او رسیده باشد. در مرحله بعد حضرت خطبه‌ای را در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد نمود که همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، حاوی مطالب عمیق در توحید و رسالت و امامت است. در این خطبه که در نهایت فصاحت و بلاغت ایراد گردیده است، بطلان ادعای ابابکر را ثابت نمود. فاطمه به ابوبکر خطاب نمود که چگونه خلاف کتاب خدا سخن می‌گویی؟! سپس حضرت به شواهدی از آیات قرآن اشاره نمود که در آنها سلیمان، وارث داود ذکر گردیده و یا زکریا از خداوند تقاضای فرزندی را می‌نماید که وارث او و وارث آل یعقوب باشد. از استدلال فاطمه (علیها السلام) به نیکی اثبات می‌گردد بر فرض که فدک در زمان حیات پیامبر به فاطمه (علیها السلام) بخشیده نشده باشد، پس از پیامبر به او به ارث می‌رسد و در این صورت باز هم مالک آن فاطمه است و ادعای اینکه پیامبران از خویش ارث باقی نمی‌گذارند، ادعایی است خلاف حقیقت، و نسبت دادن این کلام به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امری است دروغ؛ چرا که محال است آن حضرت بر خلاف کلام الهی سخن بگوید و خداوند نیز بارها در قرآن کریم این امر را تایید نموده و بر آن تاکید کرده است. اما با تمام این وجود، همچنان غصب فدک ادامه یافت و به مالک حقیقی‌اش بازگردانده نشد.

باید توجه داشت صحت ادعای فاطمه (علیها السلام) چنان واضح و روشن بود و استدلالهای او آنچنان متین و استوار بیان گردید که دیگر برای کسی جای شک باقی نمی‌ماند و بسیاری از منکرین در درون خود به وضوح آن را پذیرفته بودند. دلیل این معنا، آنست که عمر خلیفه دوم هنگامی که فتوحات اسلامی گسترش یافت و نیاز دستگاه خلافت به در آمد حاصل از آن بر طرف گردید، فدک را به امیر مؤمنان (علیه السلام) و اولاد فاطمه (علیها السلام) باز گرداند. اما بار دیگر در زمان عثمان فدک غصب گردید.

 

بیماری فاطمه (علیها السلام) و عیادت از او

 سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی که به او بر اثر هجوم به خانه‌اش و وقایع پس از آن وارد گشته بود، بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. گاه به زحمت از بستر برمی‌خاست و کارهای خانه را انجام می‌داد و گاه به سختی و با همراهی اطفال کوچکش، خود را کنار تربت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رساند و یا کنار مزار حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر شهدای احد حاضر می‌گشت و غم و اندوه خود را بازگو می‌نمود.

در همین ایام بود که روزی زنان مهاجر و انصار که از بیماری او آگاهی یافته بودند، جهت عیادت به دیدارش آمدند. فاطمه (علیها السلام) در این دیدار بار دیگر اعتراض و نارضایتی خویش را از اقدام گروهی که خلافت را به ناحق از آن خویش نموده بودند، اعلام نمود و از آنان و عده‌ای که در مقابل آن سکوت نموده بودند، به علت عدم انجام وظیفه الهی و نادیده گرفتن فرمان نبوی درباره وصایت امام علی (علیه السلام) انتقاد کرد و نسبت به عواقب این اقدام و خروج اسلام از مجرای صحیح خود به آنان هشدار داد. همچنین برکاتی را که در اثر عمل به تکلیف الهی و اطاعت از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد، خاطر نشان نمود.

در چنین روزهایی بود که ابابکر و عمر به عیادت حضرت آمدند. هر چند در ابتدا فاطمه (علیها السلام) از آنان رویگردان بود و به آنان اذن عیادت نمی‌داد، اما سرانجام آنان بر بستر فاطمه (علیها السلام) حاضر گشتند. فاطمه (علیها السلام) در این هنگام، این کلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را که فرموده بود: "هر کس فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر که او را راضی نماید مرا راضی نموده"، به آنان یادآوری نمود. ابابکر و عمر نیز صدق این کلام و انتساب آن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تأیید نمودند. سرانجام فاطمه (علیها السلام)، خدا و ملائکه را شاهد گرفت فرمود: "شما من را به غضب آوردید و هرگز من را راضی ننمودید؛ در نزد پیامبر، شکایت شما دو نفر را خواهم نمود."

 

وصیت

 در ایام بیماری، فاطمه (علیها السلام) روزی امام علی (علیه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و به آن حضرت وصیت نمود که پس از وفاتش، فاطمه (علیها السلام) را شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کند و احدی از کسانی که در حق او ستم روا داشته‌اند، در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.

 

شهادت

 سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه‌ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور، 18 سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.

فاطمه (علیها السلام) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابی‌بکر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.

 

تغسیل و تدفین

 مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (علیها السلام) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده‌ای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از 7 نفر تجاوز نمی‌کرده‌اند). پس از حضور آنان، امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می‌نمودند، به تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی که تدفین فاطمه (علیها السلام) به پایان رسید، رو به سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود و گفت:

"سلام بر تو ای رسول خدا، از جانب من و از دخترت؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شده. ای رسول خدا، صبر و شکیبایی‌ام از فراق حبیبه‌ات کم شده، خودداریم در فراق او از بین رفت... ما از خداییم و بسوی او باز می‌گردیم... به زودی دخترت، تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته..."

امروزه پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه می‌باشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد.

 

سخنان فاطمه

 از فاطمه (علیها السلام) سخنان فراوانی بر جای مانده، که پاره‌ای از آنان مستقیماً از او نقل شده است و به نیکی می‌توان گوشه‌ای از علو مقام و ژرفای علم و معرفت او را در این کلمات دریافت و پاره‌ای دیگر نیز بواسطه او، از وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت گشته است که به نوبه خود بیانگر ارتباط نزدیک او با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عمق درک و فهم فاطمه (علیها السلام) می‌باشد. در این مجال، جهت رعایت اختصار تنها به دو مورد از کلماتی که مستقیماً از فاطمه (علیها السلام) نقل شده اشاره می‌نماییم:

1-      قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام): "من اصعد الی الله خالص عبادته، اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته"

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: "هر کس عبادت خالص خود را به سوی پروردگار بالا بفرستد، خداوند برترین مصلحت خود را به سوی او می‌فرستد."

2-   قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام) فی قسم من خطبة الفدکیة: "فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک، و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق، و الصیام تثبیتاً للإ خلاص، و الحج تشییداً للدین، و العدل تنسیقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للملة، و اما متنا اماناً من الفرقه، و الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونة علی استیجاب الأجر، و الأمر بالمعروف مصلحة للعامه، و بر الوالدین وقایه من السخط، وصلة الأرحام منماة للعدد، و القصاص حصناً للدماء، و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره، و توفیة المکائیل و الموازین تغییراً للبخس، و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس، و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنة، و ترک السرقة ایجاباً للعفة، و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم به و نهاکم عنه فانه" انما یخشی الله من عباده العلماء."

فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه می‌فرمایند: "پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه‌ای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس "از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید." و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می‌کند و آنچه که نهی می‌کند فرمان برداری کنید. زیرا "تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند." 

 


 

نوشته شده توسط محسن حیدری در سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389 ساعت 11:9 موضوع >> حضرت فاطمه الزهرا (س) | لینک ثابت


حضرت امام مهدی ارواحنا له الفداء

زمان و مکان ولادت
زمان و مکان تولد:
حضرت مهدی علیه السلام فرزند امام حسن عسگری علیه السلام و نرجس خاتون در طلوع فجر روز جمعه نیمه شعبان سال 255ه . ق در شهر سامراء دیده به جهان گشود. سالروز ولادت آن امام از فضیلتی بسیار برخوردار است .

مادر امام
مادر حضرت مهدی علیه السلام، دختر یشوعا فرزند قیصر روم بود؛ نام اصلی آن بانو ملیکه است که پس از ازدواج با امام حسن عسگری علیه السلام به نام‌های دیگری مشهور شد؛ مشهورترین آنها عبارتند از نرجس، ریحانه، صقیل، سوسن و حکیمه، که در این میان« نرجس» از همه مشهورتر است.

در برخی از احادیث از نرجس خاتون با عنوان بهترین کنیزان یاد شده است. وی شدیدا مورد علاقه‌ی جدش، قیصر روم، بود. در دوران کودکی، زیر نظر اساتید و معلمان خبره، آداب و رسوم اقوام گوناگون و از جمله زبان عربی را آموخت؛ به‌گونه‌ای که بر این زبان تسلط کامل یافت.
به‌هم خوردن مراسم ازدواج نرجس
سیزده ساله بود که جدش ـ قیصر روم ـ مراسم بسیار مجلل و باشکوهی ترتیب داد، تا او را به عقد برادرزاده اش در آورد؛ ولی بر اثر حادثه‌ای شگفت‌آور، تخت برادر زاده‌اش سرنگون شد و او در دم جان سپرد. پس از او بار دیگر مراسم مشابهی ترتیب یافت تا ملیکه به عقد ازدواج برادرزاده دیگر قیصر در آید، ولی او نیز به سرنوشت برادر خود دچار شد.

در همان شب، ملیکه در عالم رویا توسط رسول گرامی اسلام به عقد ازدواج امام حسن عسگری علیه السلام درآمد. از آن پس عشق و علاقه به امام حسن عسگری آن‌چنان در قلب ملیکه جای گرفت که او را از غذا و خوراک بازداشت. روز به روز حالش به ضعف و وخامت گرایید به‌طوری که پزشکان از بهبودی‌اش قطع امید کردند. ملیکه همچنان در آتش فراق و جدایی امام حسن عسگری می‌سوخت تا اینکه شبی در عالم رویا به دست مبارک حضرت زهرا مسلمان گردید و از آن پس شبی نگذشت مگر اینکه امام حسن عسگری را درخواب زیارت می‌کرد.

سرانجام بر اساس دستور امام حسن عسگری به صورت ناشناس به جمع اسرای روم پیوست و از سوی امام هادی توسط بشر بن سلیمان خریداری شد و به سامرا منتقل گردید. امام هادی، نرجس خاتون را به خواهرش حکیمه واگذار کرد تا احکام دینی را به او آموزش دهد.

در اواخر عمر شریف امام هادی، امام حسن عسگری با نرجس ازدواج کرد و در سال 255 یا 256 حضرت امام مهدی متولد گردید. نرجس خاتون پس از ولادت آن حضرت، به دلیل حمله جعفر کذّاب به خانه امام حسن عسگری، از خدا خواست پس از شوهرش زنده نباشد و به همین جهت در حدود سال های 256 تا 260 دارفانی را وداع گفت.

ازدواج نرجس خاتون با امام عسکری علیه السلام
نرجس خاتون در خانه حکیمه، دختر امام جواد علیه السلام، به‌سر می‌برد تا اینکه روزی امام حسن عسگری به خانه عمه خود رفت و نرجس خاتون توجه امام را به خود جلب کرد.

حکیمه به امام حسن عرض کرد اگر تمایل دارد، نرجس را به ازدواجش در بیاورد. امام پاسخ فرمود: « از این در شگفتم که به زودی فرزند بزرگواری از او متولد خواهد شد که خداوند به‌وسیله او زمین را از عدل و داد پر می‌کند، همان‌گونه که از جور و ستم پر شده است.» حکیمه پرسید: « آیا نرجس را به حضورتان روانه کنم؟» و امام آن را مشروط به اجازه پدرش کرد.

حکیمه در همان لحظه برای کسب اجازه ازدواج امام حسن و نرجس خاتون به حضور برادرش امام هادی شرفیاب شد، ولی پیش از آنکه سخنی بر زبان بیاورد، امام علیه السلام فرمود: «نرجس را نزد فرزندم ابومحمد بفرست.»

مراسم ازدواج امام حسن عسکری و نرجس خاتون را در خانه حکیمه برگزار شد و آنها پس از چند روز به خانه امام هادی رفتند.

 

مخفی بودن حمل
دوران بارداری نرجس خاتون همانند بارداری مادر موسی علیه السلام مخفی بود و کسی از آن آگاهی نداشت، چرا که دشمنان مترصد بودند آن حضرت را به قتل برسانند.

کیفیت ولادت
شب پانزدهم شعبان سال 255 هجری قمری، حکیمه به خانه امام حسن عسکری علیه‌السلام رفته بود. نزدیک غروب آفتاب تصمیم گرفت برگردد که امام حسن به او فرمود شب را در همان جا بماند چرا که قرار است مهدی علیه السلام متولد گردد.

حکیمه و نرجس خاتون آن شب با هم نماز خواندند، افطار کردند و آنگاه به رختخواب رفتند. پس از مدتی، حکیمه برای ادای نماز شب آماده شد ولی اثری از وضع حمل در نرجس خاتون مشاهده نکرد. سپس نرجس نیز از خواب بیدار شد و مشغول نماز شب گردید.

حکیمه همچنان در اضطراب به‌سر می برد و منتظر وعده خدا بود. کم‌کم نزدیک بود که شک و تردید او را فرا گیرد، که امام حسن عسکری او را باز داشت. نرجس خاتون در نماز وتر بود که حالش دگرگون شد. حکیمه می‌گوید: « در این حال پرده‌ای میان من و او مانع شد که دیگر نرجس را ندیدم. طولی نکشید که حجاب برطرف گردید و نرجس خاتون را دیدم که نوری از او می درخشید. آن نور به‌قدری شدید بود که جایی را نمی‌توانستم ببینم.

در آن حال کودکی را دیدم که صورت و زانوهایش را بر زمین نهاده، دو انگشت سبابه را به سوی آسمان بلند کرده و سخن می گوید: « شهادت می‌دهم که هیچ معبودی جز خدای یگانه نیست، تنهاست و شریکی ندارد؛ و شهادت می‌دهم که جدم رسول صلی الله علیه و آله و سلم خداست و پدرم امیر مومنان است.» آنگاه یکایک امامان را نام برد تا به نام خودش رسید. پس فرمود:« خدایا وعده‌ات را درباره من به انجام رسان. کار مرا به پایان برسان. گام‌هایم را محکم گردان و زمین را به وسیله من از عدل وداد پر کن.»

آداب پس از ولادت
امام حسن عسکری برای فرزندش گوسفندان زیادی عقیقه کرد و شیعیان را اطعام نمود.

مخفی نگه‌داشتن ولادت حضرت مهدی «علیه السلام) از همان آغاز رعایت می‌شد و جز شیعیان خاص و افراد معدودی از ولادت او باخبر نمی‌شدند؛ چرا که در صورت آگاهی دشمنان از ولادت آن حضرت، آنها درصدد کشتن او بر می‌آمدند.

اسامی
امام زمان علیه‌السلام نام‌های گوناگونی دارد که بسیاری از آنها لقب‌هایی است که از جهت خصوصیات و صفات مختلف، به او داده‌اند.

حضرت مهدی (علیه السلام) از آغاز ولادت دشمنان فراوانی داشت که همواره در پی یافتن و کشتن آن حضرت بودند. به همین جهت آن حضرت پیوسته در اختفا و غیبت به‌سر می‌برده و در احادیث پیشوایان معصوم علیهم السلام و در میان شیعیان، از نام اصلی آن حضرت، کمتر استفاده می‌شده است.
برخی از نام‌های آن امام عبارتند از:

1ـ محمد: نام اصلی امام زمان محمد است. در بسیاری از احادیث، آن حضرت همنام و هم‌کنیه رسول بزرگوار اسلام معرفی گردیده است. با این حال در تعدادی از احادیث، بردن این نام ممنوع شمرده شده است و حتی در پاره‌ای از احادیث، کسی که آن حضرت را به این نام یاد کند، کافر و ملعون دانسته شده است. دلیل این حکم از سوی پیشوایان معصوم علیه السلام، مسایل امنیتی و حفظ جان آن حضرت از دست دشمنانش بیان شده است.

2ـ مهدی: مهدی در لغت به معنی هدایت‌شده و راه‌یافته است. دلیل نامیده‌شدن امام زمان علیه السلام به مهدی راهنمایی و هدایت‌یافتگی به امور مخفی و پنهان بیان شده است.

3- قائم: از آنجا که حضرت مهدی به‌حق قیام می‌کند و حق را بر پا می‌دارد، در احادیث پیشوایان معصوم قائم به حق نامیده شده است.

۴ـ منتظر: منتظر به معنای کسی که در انتظارش به‌سر می‌برند. از آنجا که حضرت مهدی برای مدت بسیار طولانی در غیبت به‌سر می‌برد و در این مدت شیعیان مخلص، منتظر او هستند تا با ظهور خود جهان را از عدل وداد پرکند، آن حضرت منتظر نامیده شده است.

5- احمد

6- محمود

7ـ مومل «آرزو داشته شده)

8- خلف

9- الحجه من آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم

10ـ منصور

11- عبدالله

12ـ خلف صالح

13- صاحب الزمان

14ـ خلیفه الله

15ـ بقیه الله.

حضرت مهدی علیه السلام کنیه‌هایی نیز دارند که عبارتند از : ابوالقاسم، ابوعبدالله و ابوجعفر.

دوران کودکی
چنانچه گفته شد، حضرت مهدی علیه السلام از همان آغاز ولادت و دوران کودکی ـ بلکه پیش از ولادت ـ در خفا به‌سر می‌برد و جز تعداد کمی از شیعیان و یاران خاص پدرش، کسی موفق به دیدار و ملاقات با او نمی‌شد. از این‌‌رو از حوادث دوران کودکی آن حضرت اطلاعات زیادی در دست نیست.

در اینجا به برخی از حوادث دوران کودکی امام اشاره می کنیم:

حضرت مهدی علیه السلام در روز اول ولادت: حکیمه در موارد متعدد به دیدار و زیارت امام می‌رفت. او در همان روز نخست ولادت امام برای عرض تبریک به خانه‌ی برادرزاده اش امام حسن عسکری رفت؛ ولی با کمال تعجب، حضرت مهدی را در جای خودش ندید.

وقتی از امام حسن عسکری پرسید، آن حضرت فرمود:« او را به کسی سپردیم که مادر موسی فرزندش را به او سپرد.»

روز سوم ولادت: حکیمه روز سوم ولادت حضرت مهدی نیز برای دیدار امام به آنجا رفت. در این دیدار، حضرت مهدی علیه السلام را در آغوش گرفت و بوسید. امام حسن عسکری از حکیمه خواست فرزندش را نزد او ببرد.

هنگامی که حکیمه، حضرت مهدی علیه السلام را به پدر داد، امام حسن فرمود: « فرزندم سخن بگو!» و حضرت مهدی لب به سخن گشود و گفت: « اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم الارض و نری فی الارض و نری فرعون و هامان و جنود هما منهم ما کانوا یحذرون»؛ « پناه می برم به خدا از شیطان رانده‌شده، به نام خداوند بخشایشگر مهربان. و ما اراده کردیم بر کسانی که در زمین ضعیف شده‌اند، منت گذاریم و آنان را پیشوایان قرار دهیم و وارثان (زمین) قرار دهیم و آنان را در زمین قدرت دهیم و به فرعون و هامان و سپاهیانشان از سوی آنان چیزی نشان دهیم که آنها را به ترس وا دارد»

سپس بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و حضرت علی علیه السلام و همه امامان درود فرستاد تا به نام پدرش رسید و پس از ذکر نام پدرش ساکت شد.

همچنین در روز سوم ولادت حضرت مهدی، پدرش اصحاب خود را جمع کرد، حضرت مهدی را به آنها نشان داد وفرمود: « پس از من این کودک، امام شما و جانشین من است. او همان کسی است که گردن‌ها در انتظارش کشیده می‌شود و آنگاه که ظلم و جور پر شود، قیام می‌کند و دنیا را از عدل وداد پر می‌نماید. »

روز هفتم ولادت نیز حکیمه به دیدار آن امام رفت و ماجرای این دیدار شبیه دیدار روز سوم است.

روز دهم ولادت: در این روز خادمی به نام نسیم، در حضور حضرت مهدی عطسه کرد.

امام به سخن درآمد و فرمود: « خداوند تو را رحمت کند. (یرحمک الله.)» نسیم از این سخن خوشحال شد. آنگاه امام فرمود: « به تو بشارت می‌دهم که عطسه، سه روز ایمنی از مرگ را در پی دارد.»

چهل روزگی: حکیمه می‌گوید: « چهل روز پس از تولد حضرت مهدی علیه السلام به خانه امام حسن عسکری رفتم. مولایم امام زمان را مشاهده کردم که در خانه راه می رود و کسی را ندیدم که فصیح‌تر از او سخن بگوید.»


حکیمه گوید: « پس از آن از ابومحمد علیه السلام سراغ امام زمان را می گرفتم و او در پاسخ می فرمود: « او را به کسی سپردیم که مادر موسی علیه السلام فرزندش را به او سپرد»

قیام آن حضرت

قیام امام زمان در مقایسه با دیگر قیامهاو آنچنان که از روایات بر می آید از ویژگی های بسیار مهمی برخوردار است. این قیام که مقابله نهایی خیر و شر بر روی کره زمین است، از جانب خداوند حمایت شده و افراد خاصی در این قیام شرکت می کنند؛ این افراد که از گوشه و کنار کره خاکی گرد امام زمان جمع شده و سردمداران قیام وی میشوند. اینها کسانی هستند که به قول و فعل منتظر امام زمان بوده اند و در هنگامی که هیچ کس به فکر آن بزرگوار نبوده اینها در همه حال امام خود را یاد می کرده اند.پس از بیعت این عده مردم سراسر جهان دسته دسته گرد اینان جمع شده و ریشه فساد و تباهی را از روی زمین بر می دارند و پس از آن سالهای دراز زمین در امن و آرامش سپری خواهد کرد. او ابتدا به فتح مکه و مدینه یادگار اجداد طاهرینش می پردازد و سپس لشکر خود را به اقصی نقاط جهان خواهد فرستاد. او پرچم رسول الله در جنگ بدر را در دست خواهد داشت و حکومت رسول الله و قرآن را جهان حاکم خواهد کرد. در ذیل به چند عنوان در باره انتظار و قیام آن بزرگوار می پردازیم.

روایاتی در باب فرج مؤمنین به واسطه فرج امام زمانپ

در بسياري از روايات مطالبي داريم كه مؤيد اين مطلب است كه ظهور حضرت باعث فرج و راحتي و گشايش كار امت است.

عبارتي است كه در توقيع شريف مروي در كتاب احتجاج آمده كه «و اكثر و الدعاء بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم و بسيار دعا كنيد براي تعجيل فرج زيرا كه فرج شماست. و نيز در زيارت روز جمعه مي‌خوانيم:

«و امروز روز جمعه است كه آن روز توست و ظهور تو و فرج مؤمنان بر دست تو و كشته شدن كافران به شمشير تو در اين روز انتظار مي‌رود»


و نيز در كتاب كمال‌الدين به سند خود از ابراهيم كرخي روايت كرده كه گفت: به خدمت حضرت ابي‌عبداله صادق علیه‌السلام رفته بودم در اثنايي كه در محضرش نشسته بودم ابوالحسن موسي بن جعفرعلیه‌السلام كه آن هنگام نوباوه‌اي بود وارد شد.

به احترام او برخاستم و او را بوسيدم و نشستم حضرت صادقعلیه‌السلام به من فرمود: اي ابراهيم اين صاحب توست بعد از من اما گروههايي به سبب بي‌اعتقادي به او هلاك مي‌شوند و گروههاي ديگر با گرويدن به او سعادتمند مي‌گردند. پس خدا قاتل او را لعنت كند و عذابش را بروي افزون فرمايد.

البته خداوند از صلب او بهترين اهل زمين در زمانش را بيرون مي‌آ‌ورد حضرت امام رضا عليه‌السلام هم نام جدش و وارث علم و احكامش، كانون امام و سرّ حكمت، او را جبار بني فلان- پس از شگفتيهايي كه از او صادر مي‌شود- از راه حسادت به قتل مي‌رساند ولي خداوند عز و جل امر خود را به آخر مي رساند و هر چند كه مشركين ناخشنود باشند.

و خداوند عز و جل از پشت او فرزنداني برآورد تا به دوازدهمين امام مهدي كامل شود خداوند آنان رابا كرامت خود مخصوص گردانيده و ايشان را در جايگاه قدس خويش قرار داده است هر كس منتظر و معتقد به دوازدهمين آنها باشد مانند كسي است كه پيشاپيش پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم شمشير زده و از آن حضرت دفاع كرده باشد.

راوي مي‌گويد: در اين هنگام يكي از هواداران بنی اميه وارد گشت و سخن آن حضرت بريده شد پس از آن يازده بار به حضرت صادق مراجعه كردم مي خواستم آن حضرت سخنش را تمام كند نتوانستم پس چون سال دوم شد و بر آن حضرت وارد شدم در حالي كه نشسته بودم به من فرمود: ای ابراهيم او پس از سختي بسيار و آزمايشهاي طولاني و هراس و خوف و ترس را از شيعيان برطرف مي سازد پس خوشا به حال آنكه آن زمان را درك نمايد. اي ابراهيم همين مقدار تو را بس است.

از حضرت اميرالمؤمنين عليعلیه‌السلام مروي است كه در وصف مؤمنين در زمان جبارها فرمود: تا آنجا كه احدي از شما جاي پايي براي خودش نخواهد يافت و تا آنجا كه شما در نظر مردم از مردار در چشم‌ صاحبش نيز بي‌ارزش‌تر خواهيد شد و همانطور كه شما در آن حال هستيد (ناگهان ياري خداوند و آن پيروزي بيايد) و اين است فرمودة خداوند عز و جل كه در كتابش مي‌فرمايد: تا آنجا كه پيغمبران مأيوس شدند و مردم گمان كردند كه وعدة ما خلاف خواهد شد نصرت و یاری ما برای آنها آمد.

و در بحار الانوار از غيبت شيخ طوسی روايت است كه از وهب بن منبر از ابن عباس در خبري طولاني آمده: ابن عباس گفت: اي وهب سپس مهدي(عج) خروج مي‌كند پرسيدند: از فرزندان تو است؟ كه گفت: نه، سوگند به خدا كه او از اولاد من نيست ولي از فرزندان عليعلیه‌السلام است خوشا به حال كسي كه زمان او را دريابد.

به وجود او خداوند بر امت فرج مي‌دهد تا اينكه زمين را از قسط و عدل پر كند. و در دعاي امام صادقعلیه‌السلام دربارة آن حضرت روز بيست و يكم ماه رمضان كه در كتاب اقبال منقول است آمده: و اينكه اجازه دهي به فرج كسي كه با فرج او اولياء برگزيدگانت هم فرج حاصل شود.

حضور فرشتگان در مجلس دعا برای فرج آن حضرت

و اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج

مجلسی که در آن برای حضرت قائم دعا شود جایگاهی برای حضور فرشتگان گردد و همچنین است تمام مجالس دعا، فرشتگان اهل آن مجالس را در دعا یاری می‌دهند. دلیل بر این معنی چند روایت است از جمله: در مجلد اول بحار روایتی است که :

پیامبر اکرم فرمود:اگر به بوستانهای بهشت گذرتان افتاد در آنها به گردش و تنعم بپردازید!

عرض کردند:یا رسول‌الله بوستانهای بهشت چیست؟

فرمود: حلقه‌های ذکر، که خداوند را کاروانهایی از فرشتگان است که در پی حلقه‌های ذکر می‌گردند. پس هنگامی که به آنها برسند پیرامونشان را می گیرند.


از این حدیث شریف چند نکته استفاده می‌شود:

اول اینکه مجالس ذکر از بوستانهای بهشت است و این یا از باب نامگذاری سبب به نام مسبب است، به جهت اینکه نشستن در آن مجالس سبب دخول در بهشت است و یا از این جهت است که آن مجالس در حقیقت بهشت است یعنی منظور از بهشت دارالقرب و جایگاه ابرار و نیکان باشد.
مؤید این احتمال علت آوردن آن حضرت است اینکه خداوند را کاروانهایی از فرشتگان است که در پی حلقه‌ها ذکر می گردند. به عبارت دیگر بهشت محل الطاف خداوند و منزلگاه کرامت اوست پس از گر بنده‌ای اهل کرامت باشد هم در دنیا و هم در برزخ و هم در قیامت و بعد از آن در بهشت خواهد بود. و نیز مؤید این معنی است.
آنچه در روایت آمده: قبر، یا یکی از بوستانهای بهشت است و یا گودالی از گودالهای جهنم زیرا که مخفی نیست قبر که در زمین واقع است غیر از آن بهشت موعود می باشد که در آسمان واقع است و ممکن است منظور از بهشت همان بهشت موعود و تعبیر از حلقه‌های ذکر به بهشت از باب استعاره باشد و وجه شباهت همان باشد که گفته شد. یعنی سرای نزدیکی به حق و منزلگاه نیکان بودن.

دوم: از اموری که از خبر شریف استفاده می‌شود: استحباب جمع شدن و گردهم‌آیی مؤمنین برای ذکر و دعا می باشد و شاهد بر این مطلب چند روایت است از جمله: در اصول کافی به سند خود از حضرت ابی عبدا… صادقعلیه‌السلام آمده که فرمود: هیچ سه نفر به بالا از مؤمنین جمع نشوند مگر اینکه به مثل آنها از فرشتگان حاضر گردند. پس اگر دعای خیر کنند آمین گویند و اگر از شری به خدا پناه ببرند فرشتگاه از خداوند می خواهند که آن شر را از آنان دور نماید و اگر حاجتی بخواهند به درگاه الهی شفاعت کنند و قضای آن را تقاضا نمایند.
ونیز از آن حضرت است که فرمود:هیچگاه چهار نفر با هم در یک امر مجتمع نشوند که به درگاه خدا دعا کنند مگر اینکه با اجابت آن دعا متفرق گردند. وهمچنین از امام صادق علیه‌السلام است که فرمود هر گاه پدرم را چیزی اندوهگین می کرد. زنان و کودکان راجمع می نمود و سپس دعا می کرد و آنها را آمین می گفتند.

سوم: از اموری که از حدیث شریف استفاده می‌شود اینکه شرکت کردن و حضور درمجالس ذکر و دعا مستحب است. هرچند که بدان اشتغال نورزد شاهد بر این مطلب روایتی است در بحار به نقل از عوالی اللئانی آمده که: عده ای از مشایخ به طریق صحیحی از امام رضا علیه‌السلام روایت کرده‌اند که فرمود: هنگامی که اهل مجالس ذکر و علم به منزلهایشان باز می گردند خدای عز و جل به فرشتگان می فرماید ثواب آنچه از کارهای اینان دیدید بنویسید. پس برای هر کدام ثواب عملش را می نویسند و بعضی از افرادیکه با آنها حاضربودند رها می کنند.پس خداوند عز و جل می‌فرماید: چرا فلانی را ننوشتید مگر با ایشان نبود و در جمع‌شان حضور نداشت؟می گویند پروردگارا او با آنها شرکت نداشت و کلمه‌ای هم سخن نگفت خداوند جلیل جل جلاله می فرماید: مگر همنشین آنها نبود؟عرضه می‌دارند چرا پروردگارا پس می فرماید: او را با آنها بنویسید آنان قومی هستند که همنشینانشان به سبب ایشان بدبخت نشود پس او را با آنها می نویسند و خداوند تعالی می‌فرماید: برای او ثوابی مثل ثواب یکی از آنها بنگارید.علامة مجلسی در این باره گفته است: اینکه حضرت فرمود: لا یشقی بهم جلسیهم» همنشینانشان بدبخت نمی‌شود یعنی:به برکت آنها همنشینانشان ناامید نمی شود که منتهی به بدبختی می گردد، یا اینکه مصاحبت آنان در همنشینی موثر است پس به سبب آن شایستة ثواب و سعادت شده است. و نیز در بحار به نقل از عیون اخبار الرضا به سند خود از حضرت رضاعلیه‌السلام آورده که فرمود:
هر کس درمجلسی که امر ما در آن احیا می‌شود، بنشیند روزی که دلها می میرد دل اونخواهد مرد


چهارم: از اموری که از حدیث شریف استفاده می‌شود اینکه: نشستن در مجالس ذکر مایه صفای دل می باشد. بدین جهت است که فرشتگان با اهل آن مجلس انس می گیرند.


تذکر:
منظور از حلقه‌های ذکر: مجالس است که اهل ایمان در آنها جمع می‌شوند تا قرآن بخوانند یا بر مولی صاحب الزمان دعا کنند یا نامهای خدای تعالی و صفات او را یاد نمایند یا از پیغمبر و امامان یاد آورند که در خبر آمده: ذکر آنها ذکرالله است و یا مصائب آنان با سایر شئون که متعلق به ایشان است بازگو شود.
و نیز از جمله مجالس ذکر: سایر مجالس دعا و مجلس مذاکره و مباحثه علم شرعی و درس گرفتن آن می باشد البته به طور خالصانه و دور از هر گونه و یاد و شهرت طلبی و جدال و مِراء.

سخنی در باب سخاوت امام زمان

در بحار از شیخ نعمانی از حضرت ابو جعفر باقرعلیه‌السلام روایت شده که فرمودند: گویا می‌بینم که این دین شما از شما روی گردان و در خون خود غوطه‌ور است وهیچ کس نتواند آن را به شما بازگرداند مگر مردی از اهل بیت که هر سال دو بار بر شما بخشش خواهد کرد و هر ماه دو نوع روزی به شما خواهد داد.


در زمان او به شما حکمت عطا می‌شود به حدی که زن در خانة خودش نشسته باشد از روی کتاب خدا و سنت پیغمبرصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم حکم نماید.


و در حدیث دیگری از آن حضرت آمده که: تمام اموال دنیا از ظاهر و باطن زمین به نزد آن جناب جمع می گردد و به مردم گفته می‌شود: بیایید این چیزی است که شما به خاطر آن خویشاوندیتان را قطع کردید و خونهای به ناحق ریختید و در راه به دست آوردن آن طرحها مرتکب شدید.پس آن حضرت ثروتی به آنها می بخشد که هیچ کس پیش از او چنین نبخشیده باشد. و از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم روایتی از طریق عامه منقول است که فرمود: مردی نزد مهدی می‌آ‌ید و می‌گوید به من عطایی فرمای پس به مقداری که به آن شخص بتواند حمل نماید لباس را پر می کند.

و در حدیث دیگری از طریق آنها آمده که پولها در آن هنگامی انباشته است که شخص بر می خیزد و می گوید: ای مهدی به من چیزی بده می فرماید برگیر و در غایه المرام از طریق آنها از رسول اکرمصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم روایت است که در حدیث ابوسعید خدری آمده پولها و اموال در آن روز انباشته خواهد بود کسی که به نزد او می آید و درخواستی دارد آنقدر که بتواند حمل کند به او می‌دهد

ودر حدیث دیگری از ابو هریره آمد که گفت: رسول خداصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود در آخر الزمان خلیفه‌ای خواهد بود که بی‌شمار بخشش می کند.

لوای (پرچم) امام زمان و چند حدیث در باب ظهور    
فرهنگ > الهیات > دین اسلام > شیعه (cached)

در کتاب کمال‌الدین از حضرت امیر المومنینعلیه‌السلام آمده است که بالای منبر چنین فرمود: مردی از فرزندانم در آخر الزمان ظهور می کند، که هر گاه پرچم خود را به اهتزاز درآورد شرق و غرب را روشن سازد دست بر سر بندگان خدا کشد پس هیچ مؤمنی باقی نماند مگر اینکه دلش از کوه آهنین هم محکمتر گردد و خداوند متعال قوت چهل مرد به او بدهد.

و هیچ میتی نماند مگر آنکه در قبر اثری از خوشحالی ظهور به او برسد که مؤمنین در قبر از هم دیدن کنند و به ظهور قائم یکدیگر را مژده دهند. و نیز در کمال‌الدین روایت شده که در پرچم مهدی(عج) است که: بیعت رفعت و برتری از آن خداوند عز و جل است

در همان کتاب از امیر‌المؤمنین روایت شده که فرمود: ما را پرچمی هست که هر که از آن پیش بگیرد سرکش و هر که از آن عقب بیفتد هلاک شده و هر آنکه از آن پیروی کند به مقصد رسیده است. و از امام صادق است که فرمود: گویا قائم را می نگرم که بر پشت نجف رسیده چون بر پشت نجف قرار می‌گیرد بر اسب تیره رنگ ابلقی می نشیند که میان دو چشمش سفیدی باریکی است … و چون پرچم رسول‌الله رابگشاید.

سیزده هزار و سیزده فرشته از آسمان بر او فرود می آید که همه در انتظار فرمان قائم باشند. و از ابو حمزه ثمالی منقول است که گفت: حضرت ابوجعفر باقرعلیه‌السلام به من فرمود: گویی قائم را می نگرم که در کوفه پشت نجف آشکار شده و چون برنجف برآید پرچم رسول‌ا…صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را بر افرازد و عمود آن از عمودهای عرش خدای متعال و بقیه‌اش از نصرت خدای عز و جل می باشد آنرا را بر کس فرود نیاورد مگر اینکه خداوند متعال او را نابود سازد.

روای گوید: عرضه داشتم آیا این پرچم با او هست یا برایش می آورند؟ فرمود بلکه برایش می آورند جبرئیل آن را می آورد. و باز در همان کتاب از پیامبر اکرم در حدیث طولانی آمده برای او پرچمی هست که هر گاه وقت خروجش برسد آن پرچم خود به خود افراشته گردد وخداوند تبارک و تعالی آن را به نطق آورد و او را ندا کند که ای ولی خدا خروج کن و دشمنان خدا را به قتل رسان و برای او دو پرچم هست و دو نشانه و او را شمشیری است در نیام که هر وقت موقع خروجش شود آن شمشیر بیرون آید و خداوند عز و جل او را به نطق آورد. پس آن حضرت را ندا می کند و می گوید: ای ولی خدا خروج کن که برای تو روا نیست که از دشمنان خدا آرام بنشینی.

و در بحار الانوار از ابو بصیر آمده که گفت: حضرت ابوعبدالله صادقعلیه‌السلام فرمود: هنگامی که امیر‌المؤمنین با اهل بصره برخورد کرد و پرچم برافراشت پرچم پیغمبر را گشود. لذا متزلزل شدند و هنوز شعاع خورشید زرد نگردیده بود که فریاد زدند: ای پسر ابی طالب ما را هلاک کردی. در این هنگام آن حضرت دستور داد که: اسیران را نکشید و بر زخمیها حمله نکنید و فراریان از جبهه در دنبال ننمایید و هر که اسلحة خود را بر زمین گذارد ایمن است و هر آنکه درب خانه‌اش را ببندد در امان است.

در جنگ صفین یاران آن حضرت خواهش کردند که آن پرچم را دوباره بگشاید ولی آن جناب نپذیرفت. حسن و حسین علیها السلام و عمار یاسر را واسطه قرار دادند آن حضرت به حسینعلیه‌السلام فرمود: فرزندم برای این مردم مدتی تعیین شده که به آن خواهند رسید و

این پرچمی است که پس از من کسی جز قائم(عج) آن را نخواهد گشود


ودر حدیث دیگری از حضرت باقرعلیه‌السلام در وصف پرچم آن حضرت آمده که فرمود: به خدا سوگند آن پرچم از پنبه و کتان و ابریشم و دیبا نیست. راوی گوید: عرض کردم: پس از چیست؟ فرمود: از برگ درخت بهشت است. پیغمبرصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم روز بدر آن را برافراشت سپس در هم پیچید و آن را به علیعلیه‌السلام داد پیوسته نزد آن جناب بود تا روز بصره جنگ جمل فرا رسید.

پس امیر‌المؤمنین آن را برافراشت و خداوند پیروزی را برایش قرار داد. سپس آن را پیچید و آن پرچم نزد ماست کسی آن را نمی‌گشاید تا قائم بپاخیزد. وقتی او قیام کند احدی در مشرق و مغرب باقی نمی‌ماند مگر اینکه آنرا ببنید و به مسافت یک ماه راه رعب پیشاپیش آن و از سمت راست و از سمت چپ پیش می رود.

سپس فرمود: او به خونخواهی پدرانش قیام می کند، خشمگین و اسفناک برای غضب خداوند بر مردمان. پیراهن پیغمبرصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را که روز احد پوشیده بود در بر دارد و عمامه سحاب و زره آن جناب را پوشیده و شمشیر ذوالفقار رسول خدا را نیز با خود دارد آنگاه شمشیر می کشد و تا هشت ماه از کشته پشته می‌سازد.

 سیصد و سیزده یار در کنار قائم آل محمد

در تفسیر آیة کریمة «اینما تکونوا یأت بکم‌الله جمیعاً» هر کجا باشید خداوند همگی شما را خواهد آورد. از حضرت صادقعلیه‌السلام آمده: «یعنی اصحاب قائم(عج) سیصد و ده و چند نفر سپس فرمود آنهایند به خدا امت معدوده و الله در یک ساعت جمع می‌شوند همانند ابرهای پاییزی.

و از حضرت علی بن الحسینعلیه‌السلام و پسرش روایت است که فرمودند: مفقودان گروهی هستند که از رختخوابشان مفقود و سپیده دم در مکه حاضر می‌شوند و این است معنی آیه «اینما تکونوا یأت بکم‌الله جمیعاً» و آنها اصحاب قائم(عج) هستند.

و از حضرت صادقعلیه‌السلام روایت است که فرمود: این آیه درحق مفقود شوندگان از اصحاب قائم نازل شده است که «اینما تکونوا یأت بکم الله جمیعا» آنان از رختخوابشان مفقود می‌شوند پس در مکه صبح می کنند و بعضی از ایشان در روز بر ابر می نشینند درحالیکه آنان به نامشان و به نام پدرشان و حسب و منسبشان شناخته می‌شوند. مفضل پرسید: فدایت شوم کدام یک از آنها ایمانشان محکم‌تر است؟ فرمود آنکه در روز بر ابر بنشیند.

و از حضرت امام موسیعلیه‌السلام روایت است که فرمود: به خدا قسم وقتی قائم ما بپاخیزد، خداوند از همة شهرها و بلاد شیعیان ما را به سوی او جمع می‌نماید. و در بحار الانوار از حضرت صادقعلیه‌السلام روایت شده است که فرمود: بر او سی هزار فرشته و سیصد و سیزده فرود می ‌آیند ابان بن تغلب عرضه داشت: تمام این فرشتگان؟ فرمود: آری فرشتگانی که با نوح در کشتی بودند و فرشتگانی که با ابراهیم بودند هنگامی که به آتش افکنده شد و آنهایی که با موسی بودند هنگامی که دریا را برای بنی‌اسرائیل شکافت و آنهایی که با عیسی بودند هنگامی که خداوند وی را به سوی خود بالا برد و چهار هزار فرشتة نشانداری که با پیغمبر اکرمصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بودند و هزار فرشته ای که پی در پی فرود می آمدند و سیصد و سیزده فرشته‌ای که در بدر بودند و چهارهزار ملائکه‌ای که فرود آمدند تا به همراه حسین بن علیعلیه‌السلام با دشمنان نبرد کنند ولی به آنها اجازه داده نشد … و همة اینها در زمین منتظر قائم(عج) هستند که هنگام ظهورش فرا رسد.

و در حدیث مفضل از امام صادق آمده که فرمود: «‌ای مفضل او تنها ظاهر می‌شود و به سوی خانة خدا به تنهایی می‌رود و تنها وارد کعبه می گردد و در حالی تنهایی شب بر او فرا می رسد پس چون دیدگان به خواب رود و سیاهی شب‌ سایه افکند جبریل و میکائیل و فرشتگان در صفوف متشکل بر او فرود آیند. آنگاه میان رکن و مقام می‌ایستد و فریاد می کشد و می فرماید:
ای نقبای من
و ای وابستگان خاص من
و ای کسانی که خداوند شما را پیش از ظهورم برای یاری من بر روی زمین ذخیره کرده است؛

با خواست و رغبت نزد من بیایید

پس فریاد آن حضرت به گوش آنها می‌رسد در حالی که در محرابها و بر رختخوابهای خود در شرق و غرب زمین قرار دارند. و همان یک صدا به گوش همة آنها می‌رسد پس به آنها حضرت پاسخ مثبت می دهند و سوی او می‌شتابند و در عرض یک چشم بر هم زدن در پیشگاه او بین رکن و مقام حاضر می‌شوند. پس خداوند عز و جل به نور امر می‌کند که مانند عمودی از زمین تا آسمان کشیده می‌شود که از آن نور هر مؤمنی که بر روی زمین است استفاده خواهد کرد و نوری که درون خانه‌اش آشکار می‌گردد پس نفوس مؤمنین به آن نور خشنود می‌شود


 

نوشته شده توسط محسن حیدری در سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389 ساعت 10:53 موضوع >> حضرت امام حجت بن حسن (ع) | لینک ثابت


حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام

ولادت
سال چهارم بعثت بود که خداوند اراده فرمود به پیامبر گرامی‏اش هدیه‏ای بهشتی و تحفه‏ای گرانبها عطا فرماید؛ دختری که نسل پاک رسول خدا از طریق او تکثیر گردد. برای دریافت این هدیه الهی، مقدماتی لازم بود. لذا از جانب حضرت حق دستورات لازم برای آمادگی رسول خدا و خدیجه داده شد و سپس فاطمه علیهاسلام در بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت، در سرزمین توحید، مکه معظمه ، متولد شد و دنیا را به نور وجود خود منوّر ساخت.

او دختری بود به سیمای خاکیان، ولی برتر از ملائک، چرا که خلقتش از نور بود و بویش بوی بهشت.

فاطمه علیهاسلام نام‌های بسیاری دارد که هر کدام دارای معانی و مفاهیم بلند و ملکوتی است.

فضایل
فاطمه علیهاسلام در خانه رسول خدا بزرگ شد و با مجاهدات و تلاش پیگیرش، تحت تربیت رسول مکرم، به مقامات بلند معنوی دست یافت؛ به‌طوری که در ستایش او چندین آیه قرآنی نازل شد. رسول خدا به تربیت دختر عزیزش توجه خاصی داشت، در فرصت‌های مناسب او را به بی‌اعتنایی به دنیا و ادب و ایثار و حفظ حجاب و. . . ترغیب می‏فرمود و با نصایح گوناگون و امید بخشیدن به فضل پروردگارو توجه به ذکر و تسبیح الهی به تربیت وی همت می‏گماشت. پیامبر اکرم بارها در سخنانش مقام و موقعیت والای فاطمه را برای مسلمان‏ها بیان می‏کرد و می‏فرمود: « فاطمه سبب خلقت افلاک است و ملائکه الهی در خدمت او هستند. او را اذیت نکنید که اذیت او اذیت من است . فاطمه‌ی من، اهل بهشت است و در قیامت با از شیعیانش شفاعت می کند. »

فضایل و مناقب فاطمه علیهاسلام بیرون از حد شمارش است. او در هر زمینه از امور زندگی بر تمام زنان عالم پیش‏قدم بود و گوی سبقت را درایمان و عبادت و زهد و حجاب و. . . ،از همگان ربود و در شوهرداری و ایثار و انفاق و مروت و عدالت و. . . سر آمد همه گشت تا در ردیف کامل ترین زنان عالم جای گرفت و به « سیده النساء » ملقب گردید و از دست مبارکش معجزات زیادی جاری و از سرچشمه علم اولین و آخرین سیراب گشت.

علاقه پیامبر نسبت به حضرت فاطمه
فاطمه علیهاسلام چنان جایگاه بلندی در قلب پیامبر اکرم پیدا کرد که محبت و شیفتگی رسول خدا نسبت به او زبانزد خاص و عام شد و تعبیرات بسیار بلند و لطیفی از زبان رسول خدا نسبت به آن گوهر تابناک تراوش نمود.
او با سختی‌ها و مشکلات فراوان بزرگ شد و هنوز یکی دو سال بیشتر از عمر شریفش نگذشته بود که با پدر بزرگوارش در شعب ابوطالب گرفتار تحریم اجتماعی بت‏پرستان شد و در حدود پنج سالگی که از آن محاصره نجات یافت، مادر مهربانش را از دست داد. در هشت سالگی مجبور به هجرت به مدینه شد ولی علی‌رغم همه آن نابسامانی‏ها، وقتی به سن بلوغ رسید به‏قدری در کسب معارف الهی پیش رفته بود که چشم بزرگان عرب به او دوخته شده بود و خواستگاران فراوانی داشت که با پیشنهاد مهریه‌های سنگین ،افتخار همسری با او را خواستار بودند. اما رسول خدا در جواب آنها می‏فرمود :« ازدواج دخترم فاطمه به امر خدا است.»

ازدواج
سرانجام حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه‌السلام، یگانه شخصیتی که صلاحیت همسری و هم‌شانی با فاطمه علیهاسلام را داشت، به خواستگاری او آمد. رسول خدا هم به اذن خداوند، و رضایت فاطمه با ازدواج آنها موافقت فرمود.

مهریه فاطمه تعیین شد و پس از عقد آسمانی و شادباشی بهشتی، آن وصلت فرخنده به اطلاع عموم مسلمانان مدینه رسید و رسول خدا صیغه عقد را جاری فرمود.

توصیه‌های پیامبر پس از ازدواج فاطمه
از این قضیه حدود یک ماه گذشت تا مقدمات عروسی فراهم شد و پس از ولیمه عروسی ، فاطمه با مهریه‏ای به ظاهر کم‌ارزش وجهیزیه‌ای ساده به خانه بخت رفت.

رسول خدا هم آداب خاصی را در شب زفاف برای آنها اجرا کرد وسفارش‌های لازم را به عمل آورد و از خانه‌ی آنها خارج شد.
فردا صبح به خانه آنها تشریف‏فرما شد و از آنان احوالپرسی کرد و برایشان دعا فرمود.
روز چهارم هم برنامه‌ی ویژه‏ای برای آنها ترتیب داد و کارها را تقسیم فرمود . و به این ترتیب ازدواج شیرین شاد آنها با همکاری و تفاهم شروع شد. رسول خدا نیز همواره آنها را زیر نظر داشت و هر دو را به رعایت یکدیگر سفارش می‌فرمود.

فرزندان
فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین دو همسری بودند که هیچگاه در زندگی خود به تجمل و دنیاپرستی نیندیشیدند و با کمال صفا یکدیگر را در پیمودن راه خدا کمک کردند و کوچکترین اختلافی بین آنها صورت نگرفت. خداوند به آنها دو پسر به نام حسن و حسین و دو دختر به نام زینب و ام کلثوم عنایت فرمود.

علاقه پیامبر به فرزندان فاطمه
رسول اکرم فرزندان فاطمه علیهالسلام را بسیار دوست می‏داشت و آنها را فرزندان خود می‌دانست و می‏فرمود: « آتش جهنم بر فرزندان فاطمه حرام است.» و در فرصت‏های مناسب مسلمین را به رعایت احترام و خدمت سفارش میکرد و لذا فاطمه اطهر و فرزندانش در زمان حیات رسول خدا بسیار محترم و عزیز بودند ولی آن حضرت مکرراً از ظلم‏هایی که پس از او بر آنان روا داشته می‏شود، خبر می‏داد واظهار ناراحتی می‏نمود و امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهاسلام را دلداری می‏داد و افسوس و صد افسوس که این دوران، بسیار کوتاه بود و بیش از 9 سال طول نکشید که دست پر مهر رسول خدا از سر آنها برداشته شد و سایه پربرکتش از این جهان رخت بر بست.

در سوگ پدر
فاطمه زهرا علیهاسلام در سوگ پدر بزرگوارش بسیار اندوهگین بود و شب و روز به یاد پدر می‏گریست ، اما در این هنگامه، مسأله غصب خلافت توسط گروهی پیش آمد،که برای تثبیت خلافت خویش، علی‌رغم سفارشات اکید رسول خدا در مورد دخترش، به خانه‌ی فاطمه هجوم آوردند و با تازیانه دست مبارکش را آزردند و پهلوی او را که برای دفاع از حریم ولایت به‌پا خواسته بود، شکستند، بر گردن شیر خدا ریسمان بستند و او را به مسجد کشاندند.

مظلومیت فاطمه پس از وفات پیامبر
اما فاطمه پس از این جنایات هولناک که باعث سقط جنین او شد، باز دست از فداکاری و حمایت خود بر نداشت و با همان حال به دنبال امیرالمؤمنین به مسجد رفت و با استفاده از مقام و شخصیت خود، علی علیه السلام را از دست غاصبین نجات داد و سپس به خانه آمد و در بستر بیماری افتاد.

غاصبین حق امیرالمومنین و زهرا به این هم بسنده نکردند و فدک را که حق مسلم حضرت زهرا بود،غصب کردند تا دست آنها را از مال دنیا هم کوتاه کرده باشند.

خطبه فدک
در این جریان، فاطمه علیهاسلام بارها با ابوبکر و عمر و احتجاجاتی داشت و امیرالمؤمنین نامه تندی به ابوبکر نوشت و حق مسلم فاطمه را اثبات کرد. فاطمه علیهاسلام هم خطبه‌ی تاریخی فدک در حضور جمع بسیاری از مسلمین ایراد فرمود و مدعیان دروغین خلافت و غاصبین فدک را رسوا نمود،اما اّنان بر اجرای مقاصد خویش همچنان پافشاری وبه دادخواهی آن مظلومان تاریخ ،پاسخ صحیح نگفتند بلکه افکار عمومی را علیه آنان شوراندند و با نسبت‌های ناروا و زشت به ساحت قدس امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا، مقصود و منظورخودرا بر ملا ساختند.

اما امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا با سربلندی و افتخار از این آزمایش بزرگ الهی خارج شدند و برای بقاء اسلام، در مقابل این همه ظلم و ستم از حقوق مسلم خود چشم بستند و دم نزدند. حتی وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام به خلافت دست یافت، باز هم به فدک که سرمایه هنگفتی بود،اعتنایی نکرد و فدک در طول تاریخ به تاراج رفت .

به هر حال فاطمه علیهاسلام هر روز رنجورتر می‏شد و کم کم حالش رو به وخامت می‏رفت. همه مسلمین از این پیش آمدها ناراحت بودند. زنان مدینه به عیادت آن حضرت آمدند و حضرت خطبه‏ای برای آنها ایراد فرمود که چرا شوهران‌شان امیرالمؤمنین را یاری نکردند.

در آستانه شهادت
فاطمه علیهاسلام روزهای آخر عمر خود را سپری می‏کرد و به شدت از ابوبکر و عمر ناراضی بود، اما آنها که نارضایتی فاطمه را به صلاح حکومت خود نمی‌دیدند، آمدند تا به عنوان عیادت، رضایت وی را جلب کنند. فاطمه زهرا ابتدا نپذیرفت اما آنها پس از چند بار، امیرالمؤمنین علیهالسلام را واسطه کردند و بالاخره با اصرار زیاد به عیادت او آمدند . در همین ملاقات بود که فاطمه علیهاسلام رسماً نارضایتی خود را به گوش آنها رساند.

کم کم فاطمه علیها سلام آستانه شهادت قرار گرفت. دستور داد برایش تابوت ساختند و سپس به امیرالمؤمنین وصیت نمود.

شهادت و دفن
روح پاکش در عصر یک روز غم‏انگیز از خانه دلتنگ دنیا پر کشید و به درجه رفیع شهادت نایل شد.
خبر شهادت آن حضرت فوراً در بین مردم انتشار یافت و مدینه یک‌پارچه عزا و گریه شد . سیل جمعیت برای دلداری و تسلیت امیرالمؤمنین و فرزندان خردسال فاطمه به طرف آن خانه کوچک سرازیر بود تا کم‌کم خورشید غروب کرد.

مردم متفرق شدند و علی تنها شد. شب بود؛ او شخصاً برای تغسیل و تدفین اقدام فرمود. شبانه آن بدن آزرده را همراه باران اشک خود غسل داد و کفن نمود و با عده کمی از شیعیان خاص خود بر او نماز خواند و بدن بی‌جان فاطمه را در گوشه‏ای دور از چشم بیگانگان به‌خاک سپرد ؛ سپس با دستی خالی و سینه‏ای پردرد به سوی قبر مطهر رسول خدا رو کرد و با کلماتی دلسوز خاطر خود را تسلی داد.

صبح شد و مسلمان‌ها که از تدفین فاطمه علیهاسلام خبر نداشتند جمع شدند. وقتی که از دفن زهرا مطلع شدند با کمال جسارت خواستار نبش قبرش شدند که ناگهان با غرش شیر خدا، نفس‌ها در سینه‏ها حبس شد و از تصمیم خود منصرف شدند.

مخفی ماندن قبر مطهرش
قبر مطهر فاطمه علیهاسلام باید تا قیامت، تا قیام فرزند عزیزش حجه بن الحسن عجل الله تعالی فرجه مخفی بماند تا سندی زنده بر مظلومیت آن بانو و گواهی بر ظلم و ستم قاتلین او باشد. اما راویان نکته‌سنج و عاشقان هوشمند که بوی تربت فاطمه را می شناسند از لابه‏لای کلمات ائمه اطهار و صفحات تاریخ به جستجوی قبر مطهر آن بانوی مظلومه برآمدند و به گمانی قریب به یقین، آن را در خانه خودش یافتند.

از فاطمه زهرا علیهاسلام روایاتی به جهان اسلام تقدیم شده که یکی از بهترین میراث آن حضرت در خطوط تاریخ است ولی افسوس که دفتر روز شمار تاریخ زندگانی‌اش برای ابد بسته شده و دیگر سخنی بر آنها اضافه نشده است.

 

امام علی و تدفین فاطمه علیهماالسلام

امیرالمؤمنین علی علیه السلام بعد از آنکه بر بدن مطهر فاطمه علیهاسلام نماز خواند، آن را به طرف قبر برد و وقتی سرازیر قبر کرد، دستی آمد و آن را بر خاک گذاشت. علی علیه السلام با یک دنیا حسرت و اندوه از حضرت زهرا خداحافظی کرد و بر آن جسم شریف خاک ریخت و جای قبر را محو کرد.
وقتی از دفن فاطمه علیهاسلام فارغ شد و خاک‌های دست خود را از تکاند، ناگهان اندوه سنگینی بر دلش نشست و سیل اشک بر چهره مبارکش جاری شد. نشست روی زمین و فرمود:« ای زمین! این دختر رسول خدا است. این امانت من است.»
و شنید که زمین می‏گوید:« ای علی! من با او بیشتر از تو مدارا می‏کنم. غصه او را نخور.»

امام علی ایستاد و رو به سوی قبر رسول الله کرد و عرضه داشت:« السلام علیک یا رسول الله. سلام بر تو ای رسول خدا از جانب خودم و از جانب دختر نازنینت که هم اکنون به زیارتت شتافته و در بقعه شریفت آرمیده است. او که خدای تعالی چنین مقدر فرمود که هر چه زودتر به تو ملحق شود. ای رسول خدا، صبر من در مصیبت دختر تو کم شد و قوه و قدرتم محو و نابود گشت.
تنها تسلای خاطر من این است که همان طور که در فراقت روش تو را در پیش گرفتم و با اینکه با دست خودم بدن پاک و مطهرت را در قبر گذاردم و جان تو وقتی که سر بر سینه‌ی من داشتی، به آسمان پرکشید، ولی باز بر این همه مصیبت صبر کردم. اکنون نیز در مصیبت دخترت فاطمه راهی جز صبر و بردباری نمی‏پویم و کلام الهی را که در قرآن فرموده « انا لله و انا الیه راجعون» (ما همگی از آن خداییم و به سوی او باز می‏گردیم.» به گوش جان می‏پذیرم و آن را مایه آرامش خود می‏دانم.
ای رسول خدا! امشب امانتی که به دست من سپردی و فرمودی:« این امانت من است.» نزد تو برگشت و زهرا از دستم رفت. آه که این آسمان چه زشت است و این زمین چه بد منظر. ای رسول خدا، حزن و اندوه من دیگر زوال نیابد و شب‌هایم به بی‏خوابی صبح گردد؛ چرا که قلب من با غصه همنشین ابدی است. مگر خدای تعالی مرا هم به نزدیک شما بخواند. آه که حزن شدید من چرکین شده و غم و اندوه، مرا به اضطراب انداخته. چه زود بین ما تفرقه افتاد و من تنها شدم. من این شکایت را به سوی خداوند می‏برم.

ای رسول گرامی، زود است که زهرا برای شما بگوید که از دست این امت چه کشید؛ آنها که در ظلم به او و سرکوبش یکدیگر را کمک می‏کردند. با اصرار از او سؤال کن تا همه چیز را برایت بازگو کند.
یا رسول الله! زهرا درد دلش را برای من نمی‏گفت و چه بسیار آتش درونی که در سینه‌اش انبوه شده بود و راهی برای بازگو کردنش نیافت. به زودی آنها را می‏گوید و خداوند برای او داوری خواهد کرد که او بهترین داوران است. ای رسول خدا و ای فاطمه، خداحافظ. من با شما وداع می‏کنم، اما نه از روی ناراحتی و یا خستگی. اگر به خانه می‏روم نه به جهت این است که ملول و خسته شده‏ام؛ یا اگر اینجا نمی‌ایستم نه به خاطر این است که به وعده الهی به صابرین بدگمان باشم. بلکه با سوز درونی و آه دل، صبر و شکیبایی را بهتر و زیباتر می‏بینم و اگر مردم می‌گذاشتند، بر سر قبر تو و دخترت می‏ماندم و اعتکاف می‏کردم و بر این مصیبت بزرگ همچون زن بچه‏مرده می‏گریستم و ناله سر می‏دادم.
آیا مصیبت از این بزرگ‌تر که دخترت پنهانی و دور از چشم دشمنان به خاک سپرده شود و کسی جز خدا آن را نبیند؟ او که حقش پایمال و ارثش گرفته شد، در حالی که چندان زمانی هم از رحلت تو نگذشته و یادت در خاطرها هنوز کهنه نشده است. ای رسول خدا؛ شکایت و گلایه‌ی من به سوی خداست و تو بهترین مایه‌ی تسلی هستی. درود خداوند بر تو باد و سلام و رضوان بر فاطمه.»

از قول امام علی علیه السلام اشعاری هم در این باره روایت شده از جمله اینکه فرمود:« ای فاطمه، تو محبوبی هستی که هیچ محبوبی با پایت نمی‌رسد و در قلب من جز برای تو برای کسی دیگر جایی نیست؛ ای محبوبی که جسمش از جلوی چشم من غایب شد ولی هرگز از قلب من پنهان نگردد و فراموش نشود.»

 

قبر مطهر فاطمه علیهاسلام

یکی از بارزترین نشانه‏های مظلومیت فاطمه علیهاسلام مخفی بودن قبر آن بانوی اسلام است و امیرالمؤمنین علیه السلام مخصوصا آن قبر مطهر را پنهان کردند تا این نشانه تا قیامت و یا قیام حضرت مهدی علیه السلام باقی بماند

روایاتی که جای قبر مطهر فاطمه علیهاسلام را بیان می‏کند مختلف است
مثلا در روایت بحار 1/212/43 می‏گوید: امیرالمؤمنین جسد مطهر فاطمه علیه السلام را شبانه از خانه خارج کرد و به سوی بقیع برد و در آنجا دفن کرد.
اما در روایت بحار -/171/43 می‏گوید امیرالمؤمنین جسد فاطمه علیهاسلام را به بقیع برد ولی آن جسد مطهر را در روضه دفن کرد و ظاهرا روضه فاصله بین قبر رسول خداست با منبر آن حضرت.

بحار/43/193/21 آورده که امیرالمؤمنین خطاب به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرضه می‏دارد: سلام من بر تو و سلام دخترت بر تو، دختری که در بقعه و ضریح تو به خاک سپرده شده است.
از طرفی از بعضی از روایات استفاده می‏شود که قبر مطهر حضرت زهرا در بقیع نیست.

مثلا در روایت بحار 9/143/44 امام باقر علیه السلام می‏فرماید: وقتی موقع شهادت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام رسید، امام مجتبی به امام حسین علیه السلام فرمود: برادر جان؛ من که از دنیا رفتم، مرا متوجه قبر جدم رسول الله کن تا با آن حضرت تجدید عهد کنم، بعد مرا به طرف قبر مادرم فاطمه علیهاسلام ببر و سپس مرا در بقیع دفن نما.

یا در بحار/144/44 می‏فرماید وقتی عایشه ممانعت کرد که امام مجتبی علیه السلام را کنار رسول خدا دفن کنند، حضرت امام حسین علیه السلام جنازه مطهر امام مجتبی را به طرف قبر مادرشان فاطمه بردند. سپس جنازه را خارج کردند و در بقیع دفن نمودند.
از این دو روایت اخیر هم معلوم می‏شود قبر مادرشان فاطمه علیهاسلام در بقیع نیست.

به نظر برخی از محققین، قبر فاطمه زهرا علیهاسلام داخل بیت فاطمه یعنی همان خانه مسکونی حضرت است، به تأیید بعضی از روایات؛
مثلا در بحار 2/192/100 آمده است که بزنطی می‏گوید: از حضرت امام رضا علیه السلام پرسیدم: فاطمه علیهاسلام در کجا مدفون است؟ حضرت فرمود: مردی این سؤال را از جعفر کرد و عیسی بن موسی حاضر بود. عیسی در جواب آن مرد گفت حضرت فاطمه در بقیع دفن شده. من گفتم: آقا من با او کاری ندارم. شما از پدرانتان به من خبر دهید که قبر مادرتان زهرا کجاست؟
حضرت فرمود فاطمه علیهاسلام در خانه خودش دفن شد.
و نیز در بحار -/185/43 آمده است که از حضرت ابوالحسن - که ظاهرا امام رضا علیه السلام است - پرسیدم قبر فاطمه علیهاسلام کجاست؟ حضرت فرمودند: فاطمه علیهاسلام در خانه خودش دفن شد و چون فضای مسجد پیغمبر را بزرگ کردند، قبر مطهر آن حضرت در مسجد واقع شد.

 


 

نوشته شده توسط محسن حیدری در سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389 ساعت 10:40 موضوع >> حضرت فاطمه الزهرا (س) | لینک ثابت


حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله

ولادت
حضرت محمد صلی الله علیه و آله در سال عام الفیل (570 میلادی) در ماه ربیع الاول دیده به جهان گشود. مورخان و دانشمندان شیعی ولادت رسول گرامی اسلام را در صبح جمعه روز هفدهم ربیع الاول و اکثر علمای اهل سنت ، دوازدهم همان ماه می دانند .

شجره‌نامه پیامبر
پدر بزرگوار رسول خدا عبدالله ،پسر عبدالمطلب ،و مادر ارجمندش آمنه دختر وهب است. اجداد او عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب بن مرة بن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان، همگی موحد و از مردان نیک روزگار خویش بوده‌اند.

سرپرست پیامبر
حضرت محمد صلی الله علیه و آله، هنوز به دنیا نیامده بود (یا در گهواره بود) که پدرش در بازگشت از شام «سوریه» در مدینه درگذشت. از آن پس سرپرستی کودک به عبدالمطلب، بزرگ خاندان قریش ،رسید و او نیز کودک را به دایه‌ای به نام حلیمه از قبیله بنی‌سعد سپرد.

حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم پنج سال در قبیله بنی‌سعد نزد حلیمه بود و پس از آن به دامان خانواده خویش بازگشت. پس از مدتی، آمنه برای زیارت قبر همسر خویش، عبدالله، و دیدار خویشاوندان راهی مدینه شد. او در این سفر فرزند خود را نیز همراه برد، یک ماه در شهر مدینه درنگ کرد و هنگام بازگشت در محلی به نام« ابواء» از دنیا رفت.

عبدالمطلب پس از درگذشت آمنه، بیش از پیش از محمد محافظت می‌کرد؛ هر گاه در کنار کعبه با سران قریش و پسران خویش می‌نشست، همین که چشمش به محمد می افتاد او را در کنار خود می‌نشاند و می‌گفت:« به خدا سوگند، او دارای منزلتی بزرگ خواهد بود.»

در هشتمین بهار زندگی حضرت محمد صلی الله علیه و آله، عبدالمطلب نیز درگذشت و بنا به سفارش او ابوطالب سرپرستی حضرت وی را به عهده گرفت.
ابوطالب که مردی با ایمان، موحد و نیز از شخصیت‌های برجسته قریش بود، در نگهبانی و دفاع از پیامبر از هیچ کوششی فرو گذار نکرد و در سالی که محمد دوازده ساله شد، او را همراه خود به سفر سالیانه خود برای تجارت به شام «سوریه» برد.
دراین سفر، کاروان قریش در مسیر خود در محلی به نام بصری توقف نمود. بحیرا، راهب مسیحی، که دراین مکان اقامت داشت، محمد را دید وخبر از آینده او و دین جهان‌گستر او داد.

دوران نوجوانی
پیامبر صلی الله علیه و آله در بیست (یا پانزده ) سالگی همراه عموهای خود در چهارمین جنگ از جنگ‌های فجار شرکت کرد. این نبرد بین طایفه قریش و قبیله قبیله هوازن واقع شد. رسول خدا فرموده است: « من در این جنگ به عموهایم تیر می‌دادم تا آنان پرتاب کنند.»

پس از پایان نبرد فجار، پیمانی به نام «حلف الفضول» بین طایفه‌هایی از قریش بسته شد که بر اساس آن می‌بایست برای یاری هر مظلومی در مکه و باز گرفتن حق او از ستمکار، متحد شوند و اجازه ندهند در مکه بر کسی ستم رود. رسول خدا بیست ساله بود که در خانه عبدالله بن جدعان در این پیمان شرکت کرد و با قریشیان هم‌پیمان گردید تا یاور ستمدیدگان باشد.

آن حضرت سال‌ها پس از حلف الفضول (پس از بعثت و هجرت ) در زمان بسط اسلام فرمود: « در سرای عبدالله بن جدعان در پیمانی شرکت کردم که اگر در اسلام هم به مانند آن دعوت می‌شدم اجابت می‌کردم و اسلام جز استحکام، چیزی بر آن نیفزوده است. »

حضرت محمد در سن 35 سالگی با تدبیر خود در نصب حجرالاسود (در ماجرای تجدید بنای کعبه) مانع جنگ و نزاع بین طواپف قریش گردید.

آوازه امانت‌داری و راست‌گفتاری محمد صلی الله علیه و آله باعث شد تا خدیجه، دختر خویلد، زن برجسته و ثروتمند قریش که برای تجارت، از مردان یاری می‌گرفت او را به همکاری دعوت نماید و آن حضرت را در قالب قراردادی برای تجارت عازم شام «سوریه» کند.

رسول اکرم پس از بازگشت، سود فراوانی را که به دست آورده بود به خدیجه سپرد. خدیجه که شیفته‌ی حسن خلق و صفات برجسته او شده بود، به آن حضرت پیشنهاد ازدواج داد که مورد پذیرش او قرار گرفت. ازدواج رسول خدا صلی الله علیه و آله با خدیجه دو ماه و بیست و پنج روز پس از بازگشت او از شام «سوریه» بوده است. سن خدیجه را هنگام ازدواج با پیامبر از 25 تا 40 ، متفاوت، نقل کرده‌اند.

همسران و فرزندان
خدیجه اولین همسر پیامبر صلی الله علیه و آله بود و تا زمانی که زنده بود رسول خدا همسر دیگری اختیار نکرد.
پیامبر از خدیجه دارای سه پسر و چهار دختر شد: قاسم (که کنیه پیامبر صلی الله علیه و آله به همین خاطر ابوالقاسم است)، عبدالله ، طاهر، رقیه ، ام الکلثوم ، زینب و فاطمه سلام الله علیها .

پیامبر از دیگر همسران خود فرزندی نداشت جز از ماریه قبطیه که صاحب پسری به نام ابراهیم گردید.


علی در دامن پیامبر
حضرت محمد برای کمک به عمویش، ابوطالب، که در تنگدستی قرار گرفته بود، فرزند او علی را همراه برد و تحت سرپرستی خود قرار داد و عباس ،عموی پیامبر، هم فرزند دیگر ابوطالب، جعفر، را به همراه برد. آنگاه رسول خدا فرمود: « من همان را برگزیدم که خدا او را برای من برگزیده است.»

بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله
پیامبر اکرم هر سال مدتی را در غار حرا به اعتکاف می‌نشست. در این مدت که دور از مردم، تنها به عبادت خداوند می پرداخت کسی جز علی علیه السلام او را نمی‌دید.

پس از پایان اعتکاف به مکه باز می‌گشت، گرد خانه خدا طواف می‌کرد و سپس به خانه می‌رفت.
محمد صلی الله علیه و آله در بامداد بیست و هفتم ماه رجب سیزده سال قبل از هجرت، در غار حراء با نزول جبرئیل (فرشته وحی) و تلاوت آیات ابتدای سوره علق از جانب خداوند به پیامبری مبعوث گردید.پیامبر پس از نزول وحی از حرا پاپین آمد و به سوی خانه خدیجه رهسپار شد. اولین بانویی که به محمد صلی الله علیه و آله ایمان آورد و رسالت او را تصدیق کرد همسرش خدیجه و اولین مرد، علی علیه السلام بود؛ چنانکه خودش در نهج البلاغه می‌گوید:«
در آن زمان، اسلام درخانه‌ای نیامده بود مگر خانه‌ی رسول خدا و خدیجه، و من سوم ایشان بودم. نور وحی و رسالت را می‌دیدم و بوی نبوّت را استشمام می کردم. . .»
ّ

دعوت سرّی به اسلام

پیامبر اسلام سه سال تمام به دعوت سری پرداخت و عده‌ای مخفیانه به آیین اسلام گرویدند. برخی از این افراد عبارتند از:
زید بن حارثه، زبیر بن عوام، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، طلحه بن عبیدالله، ابو عبیده جراح، ابو مسلمه، ارقم بن ابی الارقم، خباب بن الارت، ابوبکر بن ابی قحافه.

دعوت نزدیکان خود به اسلام
پس از سه سال دعوت مخفیانه، از جانب خداوند، آیه « و انذر عشیرتک الاقربین» (خویشاوندان نزدیک خود را از عذاب الهی بترسان) ـ سوره شعراء/ 214ـ بر آن حضرت نازل شد.

رسول خدا نزدیکانش از خاندان حضرت عبدالمطلب علیه السلام را به منزلش خود دعوت نمود و پس از پذیرایی از آنان، رسالت خود را اعلام فرمود ولی با انکار ابولهب مواجه شد و همه متفرق شدند.
پیامبر بار دیگرآنها را گرد آورد و علی علیه السلام خوراکی برایشان فراهم ساخت. آنگاه رسول خدا شروع به سخن نمود و آنان را به رسالت خویش از طرف خدا آگاه ساخت و فرمود: «کدامیک از شما در راه اسلام مرا کمک می‌دهد تا برادر من و وصی من و خلیفه من در میان شما باشد؟» هیچ کدام سخن نگفتند جز علی علیه السلام که از همه کم‌سال‌تر بود. علی گفت: «یا رسول الله! من تو را در این کار یاری می‌دهم.»
این ماجرا تا سه بار تکرار شد.
سپس رسول خدا فرمود: « این (علی علیه السلام)، برادر و وصی و خلیفه من در میان شماست. پس از او بشنوید و فرمانش را پیروی کنید. جمعیت به پا خاستند و خندیدند و به ابوطالب گفتند: «تو را امر کرد که حرف پسرت را گوش کنی و او را اطاعت کنی.»
از همین زمان بود که قریش، آشکارا به دشمنی با رسول خدا پرداخت.

دعوت همگانی
در مرحله دوم از دعوت پیامبر، فرمان وحی رسید که:« فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشرکین انا کفیناک المستهزئین.» (پس آنچه را بدان مأموری، آشکار کن و از مشرکان دوری جوی که ما شرّ مسخره کنندگان را از تو برطرف خواهیم کرد) ـ سوره حجر، آیه 94 - 95.
در پی این فرمان پیامبر، رسالت خود و دعوت به اسلام را علنی نمود.

مردم قریش او را مسخره کردند و مورد آزار و اذیّت قرار دادند. به‌ویژه به این دلیل که وی به صراحت از بتان و آیین و روش‌های ضدانسانی آنان انتقاد می‌کرد. ابوطالب در این دوران علی‌رغم مخالفت‌ها و دشمنی‌های قریش ایستادگی کرد و از برادرزاده خود، محمد صلی الله علیه و آله، نگاهبانی نمود.

هجرت به حبشه

به‌تدریج نام رسول خدا و دین اسلام به اطراف مکه و نواحی گوناگون عربستان کشیده می‌شد. انتشار روزافزون اسلام، افکار قریش را پریشان کرد و آنها را به فکر چاره انداخت تا از هر راه ممکن، این نور مقدس را خاموش کنند. بارها برای شکایت از پیامبر، نزد ابو طالب، بزرگ قریش، آمدند و زبان به گله و تهدید گشودند؛ لیکن ابوطالب از حمایت پیامبر قدمی عقب ننشست و لحظه ای از دفاع او فروگذار ننمود. بارها سعی کردند پیامبر را با ثروت و قدرت تطمیع کنند ولی ناکام ماندند. پس از این ناامیدی، بر دشمنی و آزار رسول خدا افزودند. به‌خصوص یاران آن حضرت مانند بلال حبشی ، عمار یاسر و همسرش، عبدالله بن مسعود و .... را تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار دادند. این فشارها چنان شدت گرفت که گروهی از اصحاب به نزد پیامبر آمدند و درباره مهاجرت از مکه کسب تکلیف کردند. پیامبر فرمود:« اگر به حبشه سفر کنید، بسیار برای شما سودمند خواهد بود.» و و به این ترتیب به تعدادی از یاران خود اجازه مهاجرت به حبشه را صادر فرمود. آنها به سرپرستی جعفر بن ابیطالب در گروهی متشکل از هشتاد و سه مرد و هیجده زن، رهسپار حبشه شدند.

اندیشه مقابله با قرآن

قریش برای جلوگیری از نفوذ و گسترش اسلام به تمامی راهها متوسل شد. از شکنجه یاران پیامبر تا دادن نسبت های ناروایی چون جنون و جادو گری به خود آنحضرت، اما هیچ یک تاثیری نداشت. بخصوص اینکه آیات قرآنی چنان جاذبه ای برای مردم داشت که هیچ کس نمی توانست دل از آن بر کند.

لذا قریش متوجه شد که تنها همین قرآن، تمام سیاست های آنان را نقش بر آب می کند. آنها نمی توانستند سخنی همپایه قرآن بیافرینند. لذا به این فکر افتادند که داستانهایی از سرزمین های دیگر جمع آوری کرده و برای مردم بخوانند تا دیگر به قرآن توجهی ننمایند.

نضر بن حارث که مدتی را در حیره و عراق و ایران گذرانده و با داستانهای آن دیار آشنایی داشت مامور اجرای این طرح شد. او با معرکه گیری در کوچه و بازار و با نقل داستانهای ایرانی همچون رستم و اسفندیار و شاهان آنان، می کوشید مردم را به خود جلب کند و می گفت: ای مردم، سخنان من با سخنان محمد چه فرقی دارد، او هم داستان می گوید.
اما این نقشه به قدری ساده لوحانه بود که چند روز بیشتر ادامه پیدا نکرد و خود قریش از شنیدن سخنان او خسته شده از دورش پراکنده شدند.

در این باره آیاتی نیز نازل شد. یکی از آنها چنین است.
گفتند: اینها داستانهای گذشتگان است که وی آنها را نوشته و صبح و شام به او القاء می کنند؛ بگو آنکه در آسمانها و زمین دانای راز است، این را نازل کرده، که وی آمرزنده و رحیم است.(سوره فرقان آیه 5)

تحریم شنیدن آیات قرآن

سران قریش پس از ناکامی در همه نقشه ها در جلوگیری از گسترش اسلام، تصمیم گرفتند که مردم را از استماع قرآن باز دارند. زیرا مردم به محض اینکه آیات الهی را می شنیدند جذب آن شده و دگرگون می شدند.

برای اینکه نقشه آنها کاملا عملی شود، جاسوسانی را در تمام نقاط مکه گماردند تا زائران خانه خدا را که به منظور داد و ستد وارد مکه می شدند، از تماس با محمد باز دارند و آنان را از شنیدن قرآن منع کنند.

قریش اعلامیه ای هم منتشر ساخت و در آن هر کس را که با محمد دیدار کند و یا به قرآن گوش فرا دهد، مجرم شناخت. اما کم کم این نقشه هم کارکرد خود را از دست داد و به دست فراموشی سپرده شد.

محاصره اقتصادی

پس از اینکه چند سال از بعثت پیامبر گذشت، قریش دید که تمام تلاش هایش در محدود کردن رسول خدا ناموفق بوده است. سران قریش می دیدند که کسانی مانند حمزه عموی پیامبر مسلمان شده اند و مسلمانان به حبشه رفته اند و هر روز نیز اسلام گسترش بیشتری می یابد. لذا مجلسی تشکیل دادند و در آن تصمیم گرفتند که مسلمانان را تحت فشار اقتصادی و اجتماعی بگذارند. آنان قصد داشتند با این کار هم از شمار مسلمانان بکاهند وهم بنی هاشم را که حامی رسول خدا بودند وادار کنند که پیامبر ار تسلیم آنها کنند.

آنان عهد نامه ای نوشتند و امضاء کرده و داخل کعبه آویزان کردند و سوگند یاد کردند که ملت قریش، تا دم مرگ طبق مواد زیر رفتار کند.

1 ـ همه گونه خرید و فروش با هواداران محمد تحریم می شود.
2 ـ کسی حق ندارد با مسلمانان ارتباط زناشوئی برقرار کند.
3 ـ ارتباط و معاشرت با آنها اکیداً ممنوع می شود.
4 ـ در تمام پیش آمدها باید از مخالفان محمد طرفداری کرد.

بنی هاشم و در راس آن ابوطالب وقتی اوضاع را چنین دیدند، برای حفظ جان پیامبر مجبور شدند که همگی به شعب ابوطالب که میان کوه ابوقبیس و شعب ابن عامر قرار دارد، بروند، چرا که دیگر نمی توانستند با کسی مراوده و ارتباطی داشته باشند و نیز در آن صورت بهتر می توانستند از جان پیامبر دفاع کنند. ابوطالب برای اینکار در نقاط مرتفع شعب افرادی برای دیده بانی گماشت تا آنها را از هر گونه پیش آمد با خبر سازند.

این محاصره که در سال هفتم بعثت شروع شد. سه سال طول کشید و یکی از سختترین دوره های زندگی پیامبر و مسلمانان به شمار می رود. آنها نمی توانستند مایحتاج خود را تهیه کنند، زیرا کسی حاضر به معامله با آنان نبود. قریش کسانی را مامور کرده بود اجازه ندهند کسی برای مسلمین آذوقه ببرد.
کار به جایی رسید که جوانان و مردان با خوردن یک دانه خرما در شبانه روز زندگی می کردند. در تمام این مدت، فقط در ماههای حرام که امنیت در سرتاسر شبه جزیره حکمفرما بود، بنی هاشم از شعب بیرون آمده و به داد و ستد مختصری اشتغال می ورزیدند. پیامبر اسلام نیز فقط در همین ماهها توفیق نشر و پخش آئین خود را داشت.

پایان محاصره:
سرانجام وضع مسلمانان و بنی هاشم به حدی رسید که بعضی از سران قریش را تحت تاثیر قرار داد و تصمیم گرفتند که عهد نامه را ملغی سازند. در همین زمان، پیامبر به علم الهی، ابوطالب را از خورده شدن پیمان مشرکین توسط موریانه آگاه کرد. این یکی از معجزات پیامبر بود، زیرا هیچ کس در کعبه را نگشوده بود.

وقتی مشرکان پیمان را بیرون آوردند، مشاهده کردند که موریانه تمام عهد نامه را به جز عنوان «بسمک اللهم» خورده است. مجموع این مسایل سبب شد که تعهد قریش از بین برود و بنی هاشم بار دیگر آزاد شدند. اندکی پس از بیرون آمدن از شعب دو تن از عزیزترین افراد پیامبر یعنی ابوطالب و خدیجه در گذشتند.

مرگ خدیجه و ابو طالب
در رمضان سال دهم بعثت (دو ماه پس از خروج بنی هاشم از شعب و سه سال پیش از هجرت)، ابوطالب و خدیجه به فاصله سه روز از یکدیگر از دنیارفتند؛ ابتدا خدیجه در سن 65 سالگی و سپس ابوطالب در سن هشتاد و چند سالگی با مرگ خود، رسول خدا را داغدار کردند. آن دو در حجون مکه به خاک سپرده شدند.


 

نوشته شده توسط محسن حیدری در سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389 ساعت 10:23 موضوع >> حضرت محمد(ص) | لینک ثابت


ده روش موثر برای بهبود حافظه

ده روش موثر برای بهبود حافظه

ممکن است پیش خودتان فکر کنید کسانی که حافظه بسیار خوبی دارند از هوش بیشتری نسبت به دیگران برخوردار هستند! اما حقیقت این است که قدرت حافظه تا حد زیادی بستگی به این دارد که از چه ابزارهایی برای حفظ کردن استفاده کنید و چقدر در استفاده از آن‌ها مهارت داشته باشید. در این‌جا ده روش برتر برای بهبود حافظه را فرا می‌گیرید. امیدوارم با مطالعه و به کارگیری آن‌ها در سال جدید دیگر مشکل حافظه نداشته باشید.

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محسن حیدری در دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389 ساعت 18:52 موضوع >> روانشناسی | لینک ثابت


تست اضطراب

در تست زیر تعیین کنید در همین لحظه چه احساسی دارید؟!

الف)1 امتیاز       ب) 2 امتیاز        ج) 3 امتیاز       د) 4 امتیاز     ه) 5 امتیاز

سوال:

 

1) به خود مطمئن هستم؟

الف) بسیار زیاد     ب) زیاد       ج) تا حد متوسط     د) کمی        ه) هرگز

 

2) می توانم بر افکار خود تمرکز کنم؟

الف) بسیار زیاد        ب) زیاد       ج) تا حد متوسط        د) کمی       ه) هرگز

 

3) آرام هستم؟

الف) بسیار آرام       ب)  تا حدود زیادی آرام       ج) تا حد متوسط د)       کمی آرام       ه) هرگز

 

4) عصبی هستم؟

الف) هرگز        ب) بسیار کم            ج) تا حد متوسط            د) خیلی              ه) همیشه


 5) ناراحت هستم؟

الف) هرگز           ب) بسیار کم              ج) تا حد متوسط              د) خیلی            ه) همیشه

6) بدنم همواره مرطوب است؟

الف) هرگز      ب) بسیار کم      ج) تا حد متوسط     د) خیلی       ه) همیشه

7) نفسم منظم است؟

الف) هرگز      ب) بسیار کم      ج) تا حد متوسط     د) خیلی       ه) همیشه

 

8) احساس تنش در معده دارم؟

الف) هرگز       ب) بسیار کم         ج) تا حد متوسط         د) خیلی      ه) همیشه


حالا امتیاز ها را با هم جمع کرده و ...

امتیاز بین 32 تا 50  :  شما به اضطراب شدید مبتلا هستید, به طور حتم باید به روان شناس مراجعه کنید.

 

امتیاز بین 24 تا 32 : اضطراب شما کمی بیش از حد طبیعی است که با توجه به شدت کم اختلال, می توانید با

 استفاده از کتابهای اضطراب آن را هم برطرف کنید.

 

امتیاز کمتر از ۲۴ : افراد طبیعی را می رساند که اختلال اضطرابی و مشکل عمده ای ندارند


 

نوشته شده توسط محسن حیدری در دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389 ساعت 18:29 موضوع >> تست روانشناسی | لینک ثابت


تست سلامت روحی

به این ده سوال پاسخ دهید تا دریابید که چه اندازه با احساسات و عواطف خود در ارتباط هستید سپس امتیاز های خود را جمع کرده و نتیجه حاصل را مشاهده نمایید!

 

سوال:

1)هنگامی که غمگین و ناراحت هستید, آیا می توانید علت نناراحتی خود را پیدا کنید؟

همیشه (4 امتیاز)    بیشتر اوقات (3 امتیاز)    برخی مواقع (2 امتیاز)    به ندرت ( 1 امتیاز)


 

2) هر چند وقت یک بار شما چیزهایی را خریداری می کنید, ولی واقعا نمی توانید از پس هزینه های آن ها

 برآیید؟

همیشه(1امتیاز)   بیشتر اوقات(2 امتیاز)     به ندرت (3 امتیاز)    هرگز ( 4 امتیاز)


 

3) آیا شده که حرفی بزنید و بعد از گفتن آن پشیمان شده باشید؟

اغلب (1 امتیاز)    گاهی (2 امتیاز)     خیلی کم (4 امتیاز)      هیچ وقت ( 3 امتیاز)


 

4) وقتی کسی شما را عصبانی کند, در این صورت شما:
با عصبانیت در مقابل او می ایستید (2 امتیاز)       به هیچ کس هیچ حرفینمی زنید (1 امتیاز) 
همه جا از آن شخص گله و
شکایت می کنید (3 امتیاز)      به صورت آرام مساله رامطرح نمایید ( 4 امتیاز)

5) معمولا چند مدت طول می کش که به خواب بروید؟
معمولا تا به رختخواب می روید می خوابید (3 امتیاز)      20 دقیقه طول می کشد  که بخوابی (4 امتیاز) 
خواب راختی ندارید و سر
جایتان می غلتید(1 امتیاز)       یک ساعت یا بیشتر( 2 امتیاز)
 

6) معمولا در چه شرایطی به خود این اجازه را می دهید که گریه کنید؟
وقتی ناراحتم و فقط

 دوستان نزدیک یا خانواده ام حضور دارند (3 امتیاز)     هر زمان که احساس کنمنیاز به گریه دارم(4 امتیاز) 
هر کاری می کنم تا گریه
 نکنم (1امتیاز)        وقتی که تنها هستم ( 2 امتیاز)


 

7) آیا احساس می کنید که دوستان خوبی دارید؟
جمع صمیمی از دوستان و اعضای خانواده دارم (4 امتیاز)    افراد کمی در زندگی ام هستند (3 امتیاز) 
به سختی می توانم با دیگران ارتباط بر قرار کنم(2 امتیاز)     تنها متکی به خودم هستمو نیاز به کسی ندارم( 1 امتیاز)


 

8) تا چه حد به توانایی ها و استعدادهایتان اطمینان دارید؟

خیلی زیاد (4 امتیاز)     زیاد (3 امتیاز)     کم (2 امتیاز)     اصلا ( 1 امتیاز)

 

9) چه چیزی باعث شادی و رضایت بیشتر در شما می شود یا به عبارتی باعث ایجاد انگیزه بیشتر در کارهایتان است؟
تحسین و تشویق دیگران(3 امتیاز)   حس درونی خود (4 امتیاز)     ترس از شکست (2 امتیاز)     زنده ماندن و حفظ حیات ( 1 امتیاز)

 

10) از نظر من شادی و خوشبختی هر کس عمدتا بر پایه:
راه و روشی است که هرشخص در زندگی پیش می گیرد (4 امتیاز)      اقتصاد جامعه (3 امتیاز) 
اصولی است که هر کسی از هما کودکی با آن تربیت شده (2 امتیاز)     شانس و اقبال فرد است( 1 امتیاز)

 

حالا امتیاز ها را با هم جمع کرده و ...

امتیاز بین 32 تا 40   : در این صورت باید به شما تبریک گفت. چرا که شما از لحاظ روحی و عاطفی در سلامت کامل هستید و باید به وجود خودتان افتخار کنید. شما توانسته اید با احساسات خود ارتباط خوبی بر قرار کنید.

 

امتیاز بین 24 تا 32 : لازم است تا شما در شیوه زندگی خود کمی تجدید نظر کنید, شرایط روحی شما به طرز نابسامانی در حالت نوسان است و اگر به همین منوال پیش بروید از لحاظ سلامت روحی دچار مشکل خواهید شد. شاید یافتن یک شغل جدید و یا حتی مشاوره کار مفید باشد. به هر حال شما گاهی به خودتان اطمینان کامل دارید و برخی مواقع قادر هستید تا بااحساسات خود به خوبی کنار بیایید.

 

امتیاز کمتر از 24 : به شما توصیه می شود که به طور جدی تری به فکر سلامت روحی خود باشید و از کمک های حرفه ای در این راه استفاده نمایید. ممکن است که مشکلی در زندگی خود داشته باشید و نیاز باشد تا برای دستیابی به آرامش و سلامت فکری خود آن مشکل را به نحوی تجزیه و تحلیل نمایید و راه حل مناسبی را برای آن بیابید.

 

 

 


 

نوشته شده توسط محسن حیدری در دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389 ساعت 18:12 موضوع >> تست روانشناسی | لینک ثابت


لينك باكس هوشمند